ناگفته‌های پرونده حسنک؛ چرا تاریخ، سرنوشت وزیرِ سلطان محمود را فراموش کرد؟

ناگفته‌های پرونده حسنک؛ چرا تاریخ، سرنوشت وزیرِ سلطان محمود را فراموش کرد؟

کتاب تازه «رسم وزیرکشی» به واکاوی سرنوشت تلخ دولتمردان در ادوار کهن می‌پردازد؛ اثر و گفت‌وگویی که پرده از علت اصلی قربانی‌شدن حسنک وزیر و تکرار این چرخه مرگبار میان تیغ تکفیر و شمشیر قدرت برمی‌دارد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از فرادید – طاهره مهری: کتاب «رسم وزیرکشی» تالیف مهدی سیدی فرخد و یامان حکمت تقی‌آبادی به تازگی از سوی انتشارات سخن به بازار کتاب آمد. این کتاب تقریبا شارح تاریخ ایران شرقی در یک برهه مهم و پرحادثه است، نیز راوی تاریخ و جغرافیای تاریخی شهر نشابور و به نوعی تاریخ ادبیات ایران شرقی در آن دوره است. بدین‌سبب ممکن است چندان باب ذائقه داستان‌خوانان نباشد، به‌ویژه از آن جهت که تعهد نویسنده به روایت مستند وقایع و پرهیز وی از ارائه اطلاعات نادرست، امکان خیال‌پردازی و خلط مسائل تاریخی را از او گرفته است. با این همه، نویسندگان با درج پاره‌ای اطلاعات شیرین تاریخی در جای‌جای کتاب و تصویرسازی‌های داستانی، ذائقه خوانندگان خود را شیرین و ایشان را مشتاق ادامه مطالعه کتاب نماید. در این خصوص با مهدی سیدی فرخد به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

قصه نمی‌گویم، تاریخ روایت می‌کنم

… ایده نوشتن کتاب «رسم وزیرکشی» چگونه به ذهن شما رسید؟

پس‌ از آن‌که ناشری کتاب دیبای خسروانی من و آقای دکتر یاحقی را در سال ۱۳۷۳ چاپ کرد. پیشنهاد نوشتن کتابی درباره روزگار حسنک را به من داد. من هم چند سال بعد آن را نوشتم. اما مَشغولیتم در تصحیح و شرح تاریخ بیهقی در سال‌های ۱۳۸۳ تا ۸۸ چاپ آن را به تعویق انداخت. تا این‌که در سال ۱۴۰۱ دوست جوان و سر حالی (دکتر یامان حکمت تقی‌آبادی) همسایه ما شد و اعلام آمادگی برای همکاری نمود. هفته‌ای یک شب با هم نشستیم و این کتاب روزگار حسنک را بازبینی کردیم. نامش را هم رسم وزیرکشی گذاشتیم و به ناشر سپردیم، که در سال ۱۴۰۵ چاپ شد.

قصه نمی‌گویم، تاریخ روایت می‌کنم
مهدی سیدی فرخد و یامان حکمت تقی‌آبادی

شرحی در خصوص جایگاه حسنک در بین وزرای ایران بیان کنید، این‌که حسنک در بین وزرای ایرانی از چه جایگاهی برخوردار است؟

باید گفت که حسنک هم هم‌شأن دیگر وزیران ایرانی بود که توسط حکام عرب و ترک و مغول کشته شدند. مثل خاندان برمکی که خلیفه هارون ایشان را مثله کرد، و فضل سهل ذوالریاستین که مامون او را کشت، و بلعمی و جیهانی بزرگ که در کودتای سال ۳۲۹ غلام- سرداران ترک علیه امیر نصر سامانی کشته شدند و مانند ابوالعباس اسفراین که زیر چوب و شکنجه سلطان محمود در سال‌های ۴۰۰ تا ۴۰۴ جان سپرد. تنها تفاوت حسنک با آن وزیران دیگر مظلومیت وی، هم گزارش آن‌چنانی ابوالفصل بیهقی از بردار کردن او توسط سلطان مسعود است.

قصه نمی‌گویم، تاریخ روایت می‌کنم

کشته شدن وزرا در ایران در دوره‌های مختلف را چگونه واکاوی می‌کنید، آیا تقصیر شاهان بود یا عملکرد خود وزرا به این نتیجه منجر می‌شد؟

پرسش خوبی است. ما در بخشی از کتاب که ازقضا عنوانش «رسم وزیرکشی» است به این پرسش پاسخ داده‌ایم. زمانی که حسنک را در اوایل بهار سال ۴۲۲ در بلخ بردار کردند، جسد وی مدت هفت سال بر دار ماند. چند ماه بعد سلطان مسعود از بلخ به غزنه رفت.

مردم بلخ که عصرهای بهاری و شب‌های تابستان پیرامون دار حسنک در کنار بازار عاشقا جمع می‌شوند همین سوال را از هم می‌پرسند.

هرکس چیزی می‌گوید- از همان جملاتی که بیهقی آن‌ها را به عنوان علل بر دار کردن حسنک آورده است- در پایان بنا بر تجربه خودِ منْ یکی از بلخی‌ها می‌گوید: علت نه این بود و نه آن. بوسهل زوزنی و سلطان مسعود که و چه هستند؟!

یک نکته کلیدی ‌بین مردم دهن به دهن می‌گشت که می‌گفتند: «در جامعه دین‌داری از آن اعراب است، شمشیرزنی و نظامی‌گری از آن ترکان و مملکت‌داری از آن ایرانیان».

خب وقتی در مملکتی حکم تکفیرش در دست یک عده‌ عرب‌تبار باشد، شمشیرش در دست یک عده ترک و ایرانی بخواهد مملکت را اداره کند! چه انتظاری می‌توان داشت؟

وقتی درگیری پیش می‌آمد وزیر ایرانی بنده خدایی که تنها قلم به دست داشت، چه می‌توانست بکند؟ این است که قربانی آن دو گروه دیگر می‌شد، جان کلام این است.

به این دلیل است که برمکیان کشته می‌شوند، عمیدالملک کندری کشته می‌شود، برای همین است که امیرکبیر کشته می‌شود. برای همین است که خاندان جوینی کشته می‌شوند. رشیدالدین فضل‌الله کشته می‌شود. اغلب وزرایی که کشته می‌شوند گناه‌شان همین است که مملکت را اداره می‌کردند، در حالی که شمشیر به دست کسی دیگر و قلم تکفیر هم به دست گروهی دیگر بود. با این شرایط سرنوشتی به جز این به سراغ این‌ها نمی‌تواند برود. به محض این‌که وزیری امور را در دست می‌گیرد، مورد حسد سلطان قرار می‌گیرد، که معمولا هم ترک هستند. دین‌داران و مفتیانی هم که می‌توانند حکم تکفیر بدهند عرب هستند، که درنتیجه سر وزرای ایرانی بر دار می‌شده است. این علت اصلی بر دار شدن حسنک است.

قصه نمی‌گویم، تاریخ روایت می‌کنم

این‌که می‌گفتند حسنک قرمطی شده است؛ چطور، آیا این درست بود یا خیر؟

من امیدوارم کسانی که کتاب را به دست می‌گیرند، با حوصله بخوانند و دقت کنند، من ظاهرا قصه و داستان می‌گویم ولی یادتان باشد؛ من قصه نمی‌گویم، در اصل تاریخ روایت می‌کنم.

من اطلاعات تاریخی مهمی به خوانندگان می‌دهم که به این‌ها دقت کنید، قضیه از این قرار است. در آن روزگار در ایران؛ سامانیان در مشرق حکومت می‌کردند و سنی مذهب بودند. آل بویه در غرب ایران حکومت می‌کردند و شیعه مذهب بودند. ورای این‌ها خلفای فاطمی در مصر شیعه مذهب معتدل بودند. این خلفای فاطمی در مصر خیلی فعال بودند و مبلغینی داشتند که به سراسر جامعه می‌فرستادند تا مردم را به مذهب فاطمی دعوت کنند. تا آن‌جا که رودکی هم می‌گفت: اندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی.

خلفای فاطمی سفیری به نام تاهرتی به مشرق زمین و به دربار سلطان محمود فرستادند تا او را به مذهب شیعه فاطمی دعوت کنند، اما در دربار سلطان محمود سفیر را بر دار کردند. اما در برهه‌ای دیگر سلطان محمود می‌خواست از خلیفه عباسی امتیاز بیشتری بگیرد؛ دقت کنید، این گروه ترکان قراخانی که آمدند ماوراء‌النهر را گرفتند، مسلمان هم شده بودند. خلیفه آن‌ها را به عنوان حکومت اسلامی پذیرفته بود و به آن‌ها لقب داده بود. سلطان محمود چون با این‌ها همسایه بود، به خلیفه می‌گفت؛ این‌ها نامسلمان و کافر هستند، به این‌ها لقب نده و این‌ها را به رسمیت نشناس، تا من به‌راحتی تحت عنوان غزا با این‌ها بجنگم. می‌گفت سه قدرت موازی بهتر از یک قدرت است که قلدر از کار دربیاید. از آن‌ها حمایت می‌کرد.

سلطان محمود برای این‌که از خلیفه عباسی امتیاز بگیرد، حسنک را به عنوان رئیس حجاج فرستاد و عمدا گفت به جای این‌که به بغداد و نزد خلفای عباسی بروی به مصر برو و نشان بده که ما به آن‌ها ارادت داریم. حسنک رفت و از آن‌ها هدیه‌ای گرفت. زمانی که برگشت و خلیفه عباسی این موضوع را فهمید، داد و قال کرد. سلطان محمود انکار کرد و گفت شما به حسنک قرمطی می‌گویید؟ حسنک را من خودم پرورده‌ام، نگفت که حسنک ملاقات نکرده است، چون خود محمود می‌خواست از آن‌ها امتیاز بگیرد، حسنک را فرستاده بود.

من در این کتاب توضیح می‌دهم که وقتی حسنک از حج برمی‌گردد، به بلخ و به غزنه می‌رود، چون محمود به بلخ رفته و بر روی جیحون پل می‌بندد تا به ترکان قراخانی آل افراسیاب حمله کند که خلیفه نمی‌خواست. سلطان محمود حتی خلفا را جمع کرد که شما بحث کنید تا من ببینم که حنفی بهتر است یا شافعی، ای بسا شیعه بهتر است یا سنی‌گری. محمود تا این حد پیش رفته بود، پس خود محمود در برابر خلیفه عباسی برای امور سیاسی مانور می‌داد که ای خلیفه عباسی، یادت باشد قحطی خلیفه نیست. خلیفه فاطمی مصر هم هست. می‌توانیم از او پیروی کنیم و از او منشور بگیریم. از او مشروعیت بگیریم و بین محمود و او ماجرا افتاد و حسنک، بنده خدا فقط یک سفیر بود و باید این خبرها را می‌برد و می‌آورد که این موضوع بهانه‌ای برای کشتن او شد.

قصه نمی‌گویم، تاریخ روایت می‌کنم

آیا روایت دیگری به جز تاریخ بیهقی در مورد حسنک وزیر داریم یا خیر؟

روایت درست دیگری نداریم؛ اما با این‌که ماجرای حسنک این‌قدر مهم است، مغشوش هم شده است. ازجمله سنایی غزنوی، شاعر و عارف اواخر قرن پنجم و اواسط قرن ششم هجری قمری که صد سال بعد از بیهقی در غزنه به دنیا آمد و در آن‌جا زندگی کرد و شعر را به خدمت گرفت در کتاب مشهور خود «حدیقه‌الحقیقه» ضمن بیان داستان؛ وزیری را که بر دار شده به جای حسنک، میمندی معرفی می‌کند.

خیلی جالب است، حال او اشتباه می‌کند، یا به عمد این را بیان کرده است، نمی‌دانیم و خیلی عجیب است. کسی مثل حکیم سنایی، شاعر بزرگ، اهل غزنه، پنجاه تا شصت سال بعد از ماجرای حسنک چنین چیزی را بیان می‌کند.

یا با این‌که به‌وضوح در تاریخ بیهقی بیان شده است که حسنک در بلخ بر دار شد، برخی دیگر نوشته‌اند که در نشابور بر دار کردند. آقای باستانی پاریزی در این مورد مقاله‌ای نوشته که حسنک به دلایل مختلف در بلخ است و در نیشابور نیست.

همیشه وقتی مدت زمانی از وقایع خیلی بزرگ می‌گذرد، واقعه دهن به دهن می‌گردد و به هزار شکل بیان می‌شود و چون منبع اصلی گزارش بر دار کردن حسنک تاریخ بیهقی است و به هر دلیلی که نمی‌دانیم، بخش‌هایی از تاریخ بیهقی را از بین برده‌اند و چند قرن مسکوت بوده است، برخی می‌گویند که به عمد اطلاعاتی را از بین برده‌اند. خود بیهقی هم می‌گوید عمدا اطلاعات را از بین برده‌اند. چون منبع اصلی گزارش بر دار کردن حسنک تاریخ بیهقی با آن شرح زیبایش است و این تاریخ از دسترس دور شده، اصلا اخبار گم شده است.

چون همین خبر بر دار کردن حسنک را مورخ دیگری به نام گردیزی در یک سطر گفته است: «زمانی که سلطان مسعود بر سر کار آمد، در ضمن ابوعلی حسن مشهور به حسنک، وزیر پدرش را بر دار کرد.» تمام شد، رفت. یعنی این خبر در تاریخ گم شده است و فقط بیهقی است که با آن قلم بزرگش این را بیان کرده است و چون تاریخ بیهقی در یک دوره‌ای از دسترس دور شده، این خبر هم رنگ باخته است. تا جایی خبر کمرنگ شد که سنایی بگوید؛ آن کسی که بر دار کردند میمندی بود!

در مقدمات تاریخ بیهقی که من و دکتر جعفر یاحقی تصحیح کردیم، صد صفحه در مقدمه در مورد تاریخ بیهقی و ابوالفضل بیهقی توضیح دادیم. شرحی در این مورد هم در آن‌جا مفصل بیان کردیم. در مورد بر دار کردن حسنک منابع را آورده‌ایم. درکل روایت در مورد حسنک کمی دچار پراکنده‌گویی شده است ولی باز هم می‌گویم خوشبختانه تاریخ بیهقی از صد و پنجاه سال پیش در دست عموم قرار گرفت. تا قبل از آن تاریخ بیهقی کتاب خواص بود. گم بود، عده خاصی اگر نسخه خطی پیدا می‌شد، می‌خواندند. اولین بار صدوپنجاه سال پیش در هند کسی تاریخ بیهقی را تصحیح و به چاپ رساند که به چاپ مُهری مشهور است.

بعد از چاپ مُهری، سیداحمد پیشاوری در سال ۱۳۰۷ قمری آن را به چاپ رساند. در ادامه تاریخ بیهقی به کوشش غنی و فیاض به بازار کتاب آمد و به‌تدریج تاریخ بیهقی چاپ شد و در دست مردم قرار گرفت. تا بیست سال پیش هم که تصحیح ما و یاحقی انجام نشده بود، عموم مردم خیلی تاریخ بیهقی نمی‌خواندند و متن تاریخ بیهقی بیشتر دانشگاهی محسوب می‌شد. خوشبختانه امروز عده زیادی تاریخ بیهقی می‌خوانند.

من یک کانال تلگرامی درس‌گفتار تاریخ بیهقی دارم که چهارده هزار نفر عضو دارد. مردم از کل جهان به تاریخ بیهقی گوش می‌دهند. تاریخ بیهقی امروز کتاب عموم است ولی تا چندی پیش کتاب خواص بود که خیلی از مردم از آن اطلاع نداشتند. قصه حسنک هم در این میان گم شده بود.

۲۵۹

کد مطلب 2282751

  • ملیجک و یک خواجه در حیاط کاخ گلستان

    ملیجک و یک خواجه در حیاط کاخ گلستان

  • پاسداشت آثار «تمیم برغوثی» با تحلیل شعر وداع رهبر شهید و رونمایی از قصیده ۲۰۰ بیتی

    پاسداشت آثار «تمیم برغوثی» با تحلیل شعر وداع رهبر شهید و رونمایی از قصیده ۲۰۰ بیتی

  • ناگفته‌های پرونده حسنک؛ چرا تاریخ، سرنوشت وزیرِ سلطان محمود را فراموش کرد؟

    ناگفته‌های پرونده حسنک؛ چرا تاریخ، سرنوشت وزیرِ سلطان محمود را فراموش کرد؟