حضور برخی مسوولان ایرانی در مراسم روز ملی عربستان با حاشیههایی ازسوی صدا و سیما و برخی جریانات خاص همراه شد.
به گزارش خبرآنلاین روزنامه اعتماد نوشت: در عرف دیپلماتیک، حضور یک مقام در مراسم ملی یا رسمی کشور دیگر، به خودی خود به معنای تایید همه سیاستهای آن کشور نیست. دولتها حتی با کشورهایی که در موضوعات مهم با آنها اختلاف دارند، روابط سیاسی و ارتباطات رسمی خود را حفظ میکنند.
گفتوگو با یک دولت، پذیرش همه سیاستهای آن نیست؛ همانگونه که حضور در یک مراسم، امضای بیانیه سیاسی محسوب نمیشود. این تمایز در مورد عربستان اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا ایران و عربستان نه صرفا دو کشور مسلمان، بلکه دو قدرت مهم منطقهای و دو همسایه در یک جغرافیای مشترکاند. اختلافات میان تهران و ریاض واقعی است و نمیتوان آنها را با تعارفات دیپلماتیک نادیده گرفت، اما واقعیت دیگری نیز وجود دارد؛ همسایگی قابل حذف نیست. از امنیت خلیجفارس و تنگه هرمز تا دریای سرخ، بابالمندب، انرژی، تجارت، حج و ثبات منطقه، مجموعهای از منافع و تهدیدهای مشترک وجود دارد که هیچیک از کشورهای منطقه نمیتواند به طور کامل خود را از آثار آن جدا کند.
به همین دلیل، «اولویت همسایگی» نباید صرفا یک شعار دیپلماتیک باشد؛ بلکه باید به یک اصل در محاسبات راهبردی کشور تبدیل شود. اصولا هم سرنوشتی به معنای یکسان بودن منافع یا پایان اختلافات نیست. معنای آن این است که امنیت و ناامنی یک کشور، در منطقهای به هم پیوسته، دیر یا زود بر دیگران نیز اثر میگذارد.
جنگ در یمن، بحران در دریای سرخ، ناامنی در خلیجفارس یا تنش در هر نقطه دیگر منطقه، صرفا مساله یک کشور باقی نمیماند. اما در کنار این دو اصل، یک ملاحظه مهمتر وجود دارد؛ نباید اختلافات کشورهای مسلمان به جنگ مسلمان با مسلمان تبدیل شود.
منطقه ما سالهاست هزینه تبدیل اختلافات سیاسی و ژئوپلیتیکی به نزاعهای هویتی و مذهبی را میپردازد. وقتی رقابت دولتها در قالب «کفر و ایمان» یا «مسلمان علیه مسلمان» صورتبندی شود، امکان گفتوگو و مدیریت اختلاف کاهش مییابد و ظرفیتهای منطقهای به جای همکاری، صرف تقابل و فرسایش میشود. این سخن البته به معنای نادیده گرفتن تهدیدها و اختلافات خارجی نیست. برعکس، در شرایطی که منطقه با مساله فلسطین، اشغال، مداخلات قدرتهای فرامنطقهای و رقابتهای ژئوپلیتیکی مواجه است، عقل راهبردی حکم میکند که اختلافات درون جهان اسلام به شکلی مدیریت شود که به تقابل پایدار میان کشورهای مسلمان تبدیل نشود. تقریب اسلامی نیز درست در همین نقطه معنا پیدا میکند.
تقریب مذاهب به معنای انکار اختلافات تاریخی، فقهی، مذهبی یا سیاسی نیست؛ بلکه به معنای آن است که اختلاف، به دشمنی دایمی تبدیل نشود و گفتوگو حتی در شرایط اختلاف ادامه پیدا کند. از این منظر، حتی اگر نسبت به سیاستهای عربستان در موضوعاتی همچون جنگ یمن، برخی رخدادهای تاریخی یا پروندههای مورد مناقشه انتقاد جدی داشته باشیم، این انتقاد نباید الزاما به قطع ارتباط یا نفی ضرورت گفتوگو منجر شود. حفظ مطالبهگری و حفظ رابطه دیپلماتیک، دو امر متناقض نیستند.
البته از اینجا میتوان یک نقد متفاوت و جدیتر را نیز مطرح کرد؛ آیا سطح و نحوه حضور مسوولان ایرانی در هر مراسم رسمی، در هر مقطع زمانی بهترین انتخاب است؟ این پرسش با اصل رابطه با عربستان تفاوت دارد. ممکن است اصل حضور دیپلماتیک ضروری و قابل دفاع باشد، اما درباره سطح حضور، ترکیب هیات، زمانبندی و نحوه اطلاعرسانی بتوان بحث کرد. در شرایط حساس، یک حضور در سطح بسیار بالا ممکن است در افکار عمومی پیامی فراتر از مقصود واقعی برگزارکنندگان ایجاد کند. اینجا بهجای متهم کردن افراد، باید درباره سازوکار مدیریت پیام دیپلماتیک کشور پرسید. آیا برای حضور مسوولان در مراسم سفارتخانههای خارجی، بهویژه در شرایط بحرانی، دستورالعمل روشنی وجود دارد؟ آیا میان حضور دیپلماتیک، فرهنگی، مذهبی و سیاسی تفکیک کافی صورت گرفته است؟ و آیا سطح حضور مقامات به گونهای تنظیم میشود که با اهداف سیاست خارجی کشور تناسب داشته باشد؟ اگر ضعفی وجود داشته باشد، اصلاح این سازوکار از برخورد شخصی با افراد مهمتر است. در واقع، مساله امروز فراتر از یک مراسم است. منطقه خلیجفارس در حال عبور از یک دوره مهم ژئوپلیتیکی است و پرسش اساسی آینده این خواهد بود که آیا کشورهای منطقه میتوانند به سمت معماری امنیتی درونمنطقهای حرکت کنند یا همچنان امنیت خود را در وابستگی به قدرتهای خارجی جستوجو خواهند کرد.
اگر ایران چنین آیندهای را مطلوب میداند، باید برای آن از امروز سیاست داشته باشد. در این معماری، یمن باید یمن باشد، عربستان عربستان، عراق عراق، عمان عمان و ایران ایران؛ یعنی هر کشور ضمن حفظ استقلال تصمیمگیری خود، بتواند در حوزههای مشترک امنیتی، اقتصادی و تمدنی با دیگران همکاری کند. سیاست خارجی موفق فقط به معنای حفظ دوستان نیست؛ توانایی کاهش فاصله با رقیبان و تبدیل رقابت به همکاری در حوزههای مشترک نیز بخشی از قدرت ملی است. از این منظر، ارتباط با عربستان را نباید نشانه عقبنشینی از اصول تلقی کرد، همانگونه که انتقاد از سیاستهای عربستان را نباید مانع گفتوگو دانست. این دو میتوانند همزمان وجود داشته باشند. ایران میتواند بر اصول خود، ازجمله حمایت از فلسطین، تاکید و در همان حال با کشورهای منطقه گفتوگو کند. میتواند نسبت به برخی سیاستهای یک دولت منتقد باشد و در همان حال برای مدیریت اختلاف با همان دولت کانال ارتباطی داشته باشد. این نه تناقض، بلکه ذات سیاست خارجی است. مشکل از جایی آغاز میشود که هر رابطهای به معنای تایید و هر مذاکرهای به معنای تسلیم تفسیر شود. چنین نگاهی درنهایت ابزار دیپلماسی را از کشور میگیرد و سیاست خارجی را به مجموعهای از واکنشهای متقابل محدود میکند.
17302
کد مطلب 2280602
-
هیات ایران در نیویورک برنامهای برای مذاکره با آمریکا ندارد/ عراقچی روز سهشنبه به میهن مراجعت خواهد کرد
-
پیشنهاد عجیب ترامپ به شی/ وال استریت ژورنال: دولت برنامهای برای فروش سلاح به چین ندارد
-
حضور مقامات ایرانی در جشن روز ملی عربستان قابل دفاع است اما آیا لازم بود در این سطح شرکت کنند؟
-
بابالمندب در سلطه حوثیها / چگونه جنگ ایران معادله آمریکا در دریای سرخ را تغییر داد؟
-
تناقض اقلیمی بریتانیا؛ پیشگام در قانون، گرفتار در بحران