چرا انسان با وجود داشتن، باز هم از آینده میترسد و دست از دارایی خود نمیکشد؟ آیتالله مبلغی با بررسی ریشههای بخل در آموزههای قرآن، آن را فراتر از یک خصلت اخلاقی یا اقتصادی میداند؛ حالتی که گاه از اضطراب، ترس از فقدان و بیاعتمادی به آینده سرچشمه میگیرد و در نهایت، مالی که قرار بود امنیت انسان را تضمین کند، خود به عامل نگرانی و اسارت او تبدیل میشود.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیتالله مبلغی با تأکید بر اینکه بخل تنها یک رفتار اقتصادی یا اخلاقی نیست، آن را در ارتباط با نوع نگاه انسان به آینده، فقدان و مفهوم روزی دانسته است؛ نگاهی که بر اساس آن، آنچه فرد برای تأمین امنیت خود میاندوزد، اگر از چرخه زندگی و خیر خارج شود، میتواند به جای آرامش، منشأ اضطراب و نگرانی او شود.
چرا انسان بخل میورزد؟ این پرسش در نگاه نخست، پرسشی اخلاقی به نظر میرسد، اما با تأمل بیشتر میتوان دریافت که ریشه آن به نوع نگاه انسان به جهان و آینده بازمیگردد. پیش از آنکه دست انسان بسته شود، ممکن است افق نگاه او به زندگی محدود شده باشد و پیش از آنکه از بخشیدن هراس داشته باشد، ترس از آینده در وجود او شکل گرفته باشد.
از این منظر، بخل را نمیتوان صرفاً بسته بودن دست یا امتناع از بخشش دانست؛ بخل میتواند نشانه بسته شدن افق نگاه انسان باشد. فرد بخیل گویی جهان را به گونهای میبیند که سهم او از فردا نامعلوم و منابع زندگی محدود است. در چنین نگاهی، اگر دیگری از این منابع بهرهمند شود، سهم او کاهش خواهد یافت و بنابراین نعمت باید تا حد امکان در اختیار خود او باقی بماند.
بر این اساس، پرسش درباره بخل پیش از آنکه درباره میزان مال و دارایی باشد، به این پرسش بازمیگردد که انسان بخیل جهان را چگونه میبیند و چه تصویری از آینده در ذهن خود دارد.
قرآن کریم نیز تحلیل این مسئله را از ساختار درونی انسان آغاز میکند و میفرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا».
در این آیات، «منوع» بودن به عنوان یک ویژگی مستقل و جدا از دیگر حالات انسان مطرح نشده است؛ بلکه یکی از جلوههای «هلع» معرفی میشود. انسان هلوع هنگامی که با شر و سختی مواجه میشود، «جزوع» است؛ یعنی بیتاب و ناآرام میشود و میکوشد از آن بگریزد و هنگامی که خیر و نعمتی به او میرسد، «منوع» میشود و تلاش میکند آن را نزد خود نگه دارد.
اگرچه این دو رفتار در ظاهر متضادند، اما قرآن آنها را از یک ریشه معرفی میکند. «جزع» و «منع» میتوانند دو جلوه از یک روح ناآرام باشند؛ انسانی که به شر اعتماد ندارد، از آن فرار میکند و انسانی که نسبت به ماندگاری خیر اطمینان ندارد، به آن میچسبد.
در چنین شرایطی، انسان نه در زمان فقدان آرامش دارد و نه در زمان برخورداری. از این منظر، بخل تنها به معنای نخواستن بخشش نیست، بلکه میتواند جلوهای از یک اضطراب عمیق و بیقراری درونی باشد.
وقتی مال به پناهگاه تبدیل میشود
انسان بخیل ممکن است به دارایی خود چنان وابسته شود که از دست رفتن آن را مساوی با از دست دادن بخشی از وجود خود بداند. در این وضعیت، مال دیگر صرفاً مال نیست؛ بلکه به پناهگاه تبدیل میشود. دارایی نیز دیگر فقط عددی در حساب یا وسیلهای برای تأمین نیازها نیست، بلکه به دیواری در برابر آینده تبدیل میشود.
در همین نقطه میتوان ارتباط میان ترس، حرص و بخل را بهتر درک کرد. ترس میگوید ممکن است فردا چیزی وجود نداشته باشد؛ حرص در پاسخ میگوید پس باید امروز بیشتر جمع کرد و بخل تأکید میکند که آنچه جمع شده، نباید از دست برود.
این سه رفتار اگرچه در ظاهر متفاوتاند، اما میتوانند ریشه مشترکی داشته باشند: اضطراب از فقدان. در چنین شرایطی، انسان جهان را از دریچه کمبود میبیند و مسئله اصلی برای او دیگر مقدار دارایی نیست، بلکه نحوه مواجهه با «داشتن» است.
اگر فرد، جهان را عرصهای دائماً در معرض فقدان تصور کند، طبیعی است که حفظ کردن جای بخشیدن را بگیرد و انباشت جای جریان را.
بخل و نسبت انسان با مبدأ روزی
از این منظر، بخل نسبت به مال در عمیقترین لایه خود تنها مسئله مال نیست، بلکه به رابطه انسان با مبدأ روزی مربوط میشود. انسان بخیل ممکن است در ناخودآگاه خود چنین تصوری داشته باشد که اگر خودش دارایی را حفظ نکند، فرد دیگری یا عامل دیگری این امنیت را برای او تضمین نخواهد کرد.
این نگاه، بحث بخل را از حوزه اخلاق به حوزه جهانبینی و هستیشناسی میکشاند. اگر این موضوع را با زبان امروز بیان کنیم، میتوان گفت بخل در بسیاری از موارد بیش از آنکه نشانه علاقه به مال باشد، میتواند نشانه اضطراب نسبت به آینده، ترس از فقدان و احساس بیپناهی باشد.
به همین دلیل، ممکن است فردی از نظر مالی در شرایط مطلوبی قرار داشته باشد، اما در درون خود همچنان احساس فقر کند. فقر همیشه به معنای کمبود مال نیست؛ گاهی کمبود اطمینان است. ممکن است خزانهای پر باشد، اما صاحب آن همچنان در درون خود احساس قحطی کند.
انسان بخیل در چنین شرایطی جهان را رقابتی میبیند که در آن سود دیگری، زیان او محسوب میشود؛ اگر دیگری بیشتر داشته باشد، سهم او کمتر است؛ اگر چیزی ببخشد، داراییاش کاهش پیدا میکند و اگر دست خود را باز کند، امنیتش به خطر میافتد.
در این مرحله، بخل از یک رفتار اقتصادی فراتر میرود و به یک شیوه مواجهه با جهان تبدیل میشود. فرد میکوشد با مال، خود را در برابر فنا و آینده بیمه کند. در نتیجه، «داشتن» به تدریج جای «بودن» را میگیرد و مال از ابزار زندگی به ضمانت وجود تبدیل میشود.
اما در همین نقطه، یکی از تناقضهای مهم بخل آشکار میشود: چیزی که قرار بود امنیت ایجاد کند، خود به منشأ اضطراب تبدیل میشود.
انسان برای رهایی از ترس، مال جمع میکند، اما پس از آن ناچار است از همان چیزی که اندوخته، مراقبت کند. آنچه قرار بود حافظ او باشد، او را به نگهبان خود تبدیل میکند. از همین رو میتوان گفت گنجی که از جریان زندگی خارج شود، ممکن است صاحب خود را به «نگهبان ترس» تبدیل کند.
«اقتصاد هول» در برابر «اقتصاد جریان»
بر اساس این نگاه، میتوان بخل را نوعی «اقتصاد هول» دانست؛ اقتصادی که در آن آینده همواره تهدید تلقی میشود، منابع محدود فرض میشوند و بخشش به معنای کاسته شدن از دارایی فرد فهم میشود.
در چنین اقتصادی، پرسش اصلی این است: «اگر ببخشم، چه چیزی برای من باقی میماند؟»
اما در منطق توحیدی، این پرسش میتواند تغییر کند: «اگر ببخشم، چه چیزی در جهان به جریان میافتد؟»
این دو پرسش، دو نوع نگاه متفاوت به زندگی ایجاد میکنند. در نگاه نخست، نعمت چیزی است که باید حفظ و انباشته شود؛ اما در نگاه دوم، نعمت زمانی ارزش خود را نشان میدهد که در مسیر زندگی و خیر قرار گیرد.
از همین رو، بخشش در منطق قرآن صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه میتواند بخشی از نظام گردش خیر در جامعه و زندگی انسانها باشد. نعمتی که در دست فرد متوقف میشود، از چرخه رابطه و زندگی خارج میشود، اما نعمتی که در مسیر نیاز، کرامت و زندگی قرار میگیرد، میتواند در شکلی دیگر به زندگی انسان بازگردد.
این بازگشت لزوماً همیشه مالی نیست. گاهی به صورت آرامش، گاهی محبت، گاهی اعتماد، گاهی گشایش و گاهی فرصتی ظاهر میشود که در هیچ محاسبهای پیشبینی نشده است.
حتی اگر بازگشت نعمت را در قالب مال نیز در نظر بگیریم، الزاماً قرار نیست همان مال و در همان شکل اولیه بازگردد. مسئله اصلی این است که بخشش در منطق ایمان لزوماً حرکت از فراوانی به سوی کمبود نیست، بلکه میتواند تبدیل یک شکل از نعمت به شکلی گستردهتر باشد.
انسان چیزی را از دست خود خارج میکند، اما نمیداند در چه زمانی، از چه مسیری و در چه صورتی به سوی او بازخواهد گشت. همین ندانستن، نقطه آغاز اعتماد است. اگر انسان از ابتدا دقیقاً میدانست چه چیزی به او بازمیگردد، دیگر با اعتماد مواجه نبود، بلکه با محاسبه روبهرو بود.
ایمان در جایی آغاز میشود که انسان بخشی از آینده را به خداوند میسپارد و سخاوت میتواند یکی از عمیقترین جلوههای همین اعتماد باشد.
درمان بخل؛ تغییر نگاه به آینده
اگر بخل ریشه در اضطراب، ترس از فقدان، بیاعتمادی و تردید نسبت به تدبیر الهی داشته باشد، درمان آن نیز صرفاً با یک توصیه اخلاقی مانند «ببخش» محقق نمیشود. در گام نخست، باید رابطه انسان با هستی و آینده تغییر کند.
نگاهی که جهان را میدان کمبود و فردا را عرصه تهدید میبیند، باید به تدریج اصلاح شود. در همین نقطه است که ذکر معنایی فراتر از تکرار لفظی پیدا میکند: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».
ذکر تنها بر زبان آوردن نام خدا نیست؛ بلکه بازگشت انسان به حقیقتی است که غفلت از آن، جهان را برای او ناامن کرده است.
ذکر را میتوان «حافظه اعتماد» دانست؛ یادآوری این حقیقت که هستی ملک شخصی انسان نیست، روزی از جایی فراتر از محاسبات محدود او میرسد و نعمت، پیش از آنکه در اختیار انسان قرار گیرد، در افق بخشش الهی بوده است.
وقتی این یاد در انسان زنده شود، اعتماد نیز بازمیگردد؛ با بازگشت اعتماد، آرامش شکل میگیرد و با شکلگیری اطمینان، انسان دیگر احساس نمیکند که باید همه چیز را با مشت بسته نگه دارد.
از این منظر، سخاوت پیش از آنکه هنر خرج کردن باشد، میتواند هنر اعتماد کردن باشد.
بخل؛ «اقتصاد قطع» و سخاوت؛ «اقتصاد جریان»
بر همین اساس، میتوان بخل را «اقتصاد قطع» نیز نامید؛ قطع رابطه میان نعمت و جریان، میان داشتن و بخشیدن، میان فرد و جامعه، میان امروز و فردا و در نهایت میان انسان و مبدأ هستی.
در مقابل، سخاوت را میتوان «اقتصاد جریان» دانست. در این نگاه، نعمت زمانی به کمال خود نزدیک میشود که از انسان عبور کند و به زندگی برسد.
دست باز تنها چیزی را واگذار نمیکند، بلکه مسیری برای حرکت خیر ایجاد میکند. بخشش نیز همیشه به معنای انتقال مال نیست؛ گاهی انتقال امکان است.
ممکن است مالی که از سوی یک فرد بخشیده میشود، امکان تحصیل کودکی را فراهم کند، خانهای را روشن کند، هزینه درمان بیماری را تأمین کند، امید را به انسانی بازگرداند یا زمینه ترمیم یک رابطه را فراهم سازد.
از این منظر، خود بخشنده نیز ممکن است در جریان همین بخشش دچار تحول شود. بخشش همیشه کم کردن نیست؛ گاهی نوعی تبدیل است: تبدیل مال به زندگی، دارایی به رابطه، امکان فردی به خیر جمعی و اضطراب به اطمینان.
انسان کریم به چه چیزی تکیه دارد؟
در منطق ایمان، انسان کریم صرفاً کسی نیست که زیاد میبخشد؛ بلکه کسی است که از «کافی نبودن» نمیترسد. او میتواند ببخشد، زیرا جهان را پایانیافته نمیبیند.
چنین انسانی میتواند از خود عبور کند، زیرا میداند هستی در نقطهای که او ایستاده، متوقف نمیشود. میتواند چیزی را رها کند، چون به چیزی عمیقتر از آنچه در اختیار دارد، تکیه کرده است.
شاید تفاوت اساسی میان انسان بخیل و انسان کریم نیز در همین نکته باشد: انسان بخیل به چیزی که دارد تکیه میکند، اما انسان کریم به مبدأ آنچه دارد.
انسان بخیل تلاش میکند آینده را با دارایی خود تضمین کند، در حالی که انسان کریم آینده را تنها با مال خود تعریف نمیکند و بخشی از آن را به خداوند میسپارد.
بنابراین، شاید بخل را نباید تنها ترس از کم شدن دانست؛ بخل در عمیقترین لایه خود، میتواند ترس از جاری شدن باشد.
انسان بخیل بیم دارد اگر چیزی از دست او خارج شود، دیگر به او بازنگردد. در مقابل، انسان کریم جهان را همچون رودخانهای میبیند که نعمت در آن برای ماندن نیامده، بلکه برای جریان یافتن است.
آب اگر در مشت نگه داشته شود، از دست میرود، اما اگر جاری شود، مسیر خود را پیدا میکند. انسان نیز میتواند چنین باشد. آنچه صرفاً برای خود نگه میدارد، ممکن است روزی برایش سنگین شود و آنچه از خود عبور میدهد، ممکن است در شکلی دیگر به او بازگردد؛ گاهی به صورت مال، گاهی برکت، گاهی آرامش، گاهی محبت، گاهی گشایش و گاهی چیزی عمیقتر از همه اینها؛ یعنی اعتماد به اینکه جهان در دست خداوند هنوز به پایان نرسیده است.
از این رو، شاید پرسش نهایی دیگر این نباشد که «چرا بخل میورزیم؟» بلکه باید پرسید: چه چیزی در درون ما هنوز باور نکرده است که فردا نیز در آفرینش خداوند جای دارد؟
شاید اخلاق دقیقاً در همین نقطه به هستیشناسی میرسد. دست بسته انسان فقط درباره مال و دارایی او سخن نمیگوید، بلکه تصویری را آشکار میکند که او از جهان در درون خود حمل میکند.
در مقابل، دست باز میتواند نخستین نشانه بازگشت انسان به اعتماد باشد؛ اعتمادی که میگوید بخشش، پایان نعمت نیست، بلکه آغاز حرکت آن است.
منبع:مهر
کد مطلب 2285233
-
بخل از کجا میآید؟ وقتی گنجی که برای امنیت جمع کردهایم، خودمان را نگهبان ترس میکند
-
چرا خدا به «انجیر و زیتون» قسم خورد؟ راز صفحهای از قرآن که مسیر سقوط و نجات انسان را نشان میدهد
-
راز «فرشته شدن» از نگاه جوادی آملی؛ با اخلاق میتوان انسانها را تغییر داد
-
فخرفروشی؛ آفتی مسری که انسان را از مسیر معنوی دور میکند