نشست تخصصی «چرا جنگ ایران و عراق هشت سال طول کشید؟» با حضور محمد درودیان، جهانگیر کرمی و سهند ایرانمهر در خبرآنلاین برگزار شد؛ نشستی که در آن ابعاد حقوقی، راهبردی و تاریخی تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر و دلایل تعلل در پذیرش قطعنامههای بینالمللی مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نشست تخصصی «چرا جنگ ایران و عراق هشت سال طول کشید؟» به مناسبت چهلوششمین سالگرد آغاز جنگ تحمیلی در با حضور محمد درودیان (نویسنده و پژوهشگر تاریخ جنگ)، جهانگیر کرمی (استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران) و سهند ایرانمهر (پژوهشگر روابط بینالملل و دکترای جامعهشناسی سیاسی) در خبرآنلاین برگزار شد. این نشست در سه محور اصلی شامل «واکنش ایران به قطعنامه ۴۷۹ شورای امنیت»،«مقطع فتح خرمشهر و چرایی تداوم نبرد» و «بزنگاه تصرف فاو تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸» به بررسی منطق تداوم و پایان جنگ پرداخت.
قطعنامه ۴۷۹؛ یک هفته پس از جنگ
در ابتدای نشست، فهیمه نظری (میزبان و مجری) به صدور قطعنامه ۴۷۹ شورای امنیت در ششم مهر ۱۳۵۹ (یک هفته پس از آغاز تهاجم سراسری عراق) اشاره کرد؛ قطعنامهای که طرفین را به پایان درگیری فرامیخواند و در حالی که عراق بلافاصله آن را پذیرفت، ایران دست به رد آن زد.

محمد درودیان: ما در پایان دادن به مسائل مشکل داریم
محمد درودیان در تبیین رد این قطعنامه تأکید کرد که رویکرد جامعه بر این پیشفرض استوار است که گویی امکان پایان جنگ در هر مقطعی وجود داشته اما مسئولان از آن سرباز زدهاند؛ پیشفرضی که از نظر روششناختی جای مناقشه دارد.
این پژوهشگر دفاع مقدس با اشاره به این واقعیت که جنگ ایران و عراق به لحاظ تاریخی هشت سال به طول انجامید، افزود: اینکه در نظریههای مختلف چه کسی عامل آن بوده ـ مسئولان ما بودند، دشمن بود، شرایط بود یا هر مسئله دیگری ـ بالاخره ما به لحاظ نظری باید در بررسی تاریخیمان به این سؤال پاسخ بدهیم که چرا ماجرایی که شروع میشود ـ مثل تصرف سفارت آمریکا یا همین جنگی که الان با آمریکاییها داریم ـ اساساً نمیتوانیم پایانش بدهیم. یعنی چرا ما در پایان دادن مشکل داریم؟ به نظر من این مسئله نهتنها درباره موضوع جنگ ایران و عراق، بلکه در ماجراهای دیگر هم موضوعیت دارد.
پایان دادن به جنگ دشوارتر از آغاز جنگ است
درودیان گفت: من هم بحثهای تاریخی درباره جنگ خودمان به طور خاص انجام دادهام و هم بحثهای عمومی. در بحثهای مختلف، چند یادداشت نوشتهام که اساساً پایان دادن به جنگ دشوارتر از آغاز جنگ است. دلایل مختلفی هم دارد که موضوع بحث ما نیست.
او تصریح کرد که ادامه یا توقف جنگ تابعی از اهداف متجاوز و ادراک مدافع است. درودیان با اشاره به نظریه کلاوزویتس پیرامون پیوستگی جنگ و سیاست یادآور شد که اگر هدف متجاوز براندازی یا دگرگونی اساسی نظام سیاسی باشد، امکان مصالحه در آغاز وجود ندارد، زیرا مدافع برای پذیرش آتشبس نیازمند تضمین عدم تکرار تجاوز است.
سه مطالبه بیپاسخ ایران از آغاز تا پایان چنگ
درودیان در توضیح رد قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران به سه مطالبه اولیه و پایدار ایران در طول جنگ هشتساله و بیپاسخ ماندن آنها اشاره کرد و با این توضیح این گفته را که میشد در بزنگاههایی جنگ را پایان داد مورد تردید دانست:
وقتی به ایران حمله شد، از روز اول تا آخر جنگ ما یک حرف ثابت داشتیم و تغییرش ندادیم. اول میگفتیم معلوم کنیم مهاجم کیست. در قطعنامه ۴۷۹ و در هیچ قطعنامه دیگری – تا قطعنامه ۵۹۸ که بنا شد کمیتهای تشکیل شود تا معلوم شود متجاوز کیست و نهایتاً دبیرکل چیزی گفت که از نظر حقوقی الزامآور نبود، هرچند تأیید کرد عراق به ایران حمله کرده ـ نپذیرفتند که متجاوز را محکوم کنند. طبیعتاً این مسئله اول ما بود.
مسئله دوم این بود که عراق به خاک ما آمده؛ اول باید عقبنشینی کند، بعد آتشبس شود. اما در تمام بحثهایی که میکردند، میگفتند همینجایی که هستیم آتشبس. ما میگفتیم اگر الان آتشبس را بپذیریم، مردم به خانهشان برمیگردند و نیروهای نظامی هم برمیگردند؛ خب اگر شما عقب نروید، چه؟
سوم هم میگفتیم غرامت. شما ببینید در کل جنگ، هر بررسی تاریخی که انجام شده، آیا سندی وجود دارد که این سه خواسته جمهوری اسلامی در زمان جنگ تأیید شده و ایران نپذیرفته باشد؟ بنابراین آن نظریهای که تصور میکند میشد جنگ را در یک بزنگاههایی پایان داد محل تردید است.
قطعنامه ۴۷۹ هیچ اشارهای به تجاوز عراق نداشت
درودیان در پایان این بخش از سخنان خود به قطعنامه ۴۷۹ پرداخت. به گفته او قطعنامه ۴۷۹ هیچ اشارهای به تجاوز عراق نداشت و پذیرش آتشبس در شرایطی که عراق بخشهایی از خاک ایران را اشغال کرده بود، به معنای تثبیت اشغالگری بود؛ بهویژه آنکه نیروهای داوطلب مردمی پس از اعلام آتشبس جبههها را ترک میکردند و اهرم بازپسگیری اراضی از دست میرفت. درودیان با مقایسه این قطعنامه با واکنش شورای امنیت در جریان تهاجم عراق به کویت در سال ۱۹۹۰، رفتار دوگانه نهادهای بینالمللی را آشکار دانست؛ چراکه در پرونده کویت متجاوز ظرف ۲۴ ساعت محکوم و ملزم به خروج شد. علاوه بر این، ارزیابی فرماندهان نظامی ایران در پایان هفته نخست این بود که ماشین جنگی عراق زمینگیر شده و ایران توانایی بازپسگیری سرزمینهای خود را دارد.

کرمی: پیش از فتح خرمشهر هیچ زمینهای برای پذیرش آتشبس در جامعه ایران وجود نداشت
در ادامه نشست جهانگیر کرمی با بیان اینکه در تاریخ جنگ و دفاع مقدس ملت ایران از کشور، سه مقطع عمده برای امکان پایان درگیری شامل «پس از فتح خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱»، «پس از تصرف فاو در زمستان ۱۳۶۴» و «پس از تصویب قطعنامه ۵۹۸ در تیر ۱۳۶۶» شناخته میشود، یادآور شد که تا پیش از فتح خرمشهر اساساً هیچ زمینهای برای پذیرش آتشبس و توافق در جامعه وجود نداشت. «اساساً تا فتح خرمشهر، ما در داخل تقریباً هیچ فرد یا جریانی نداشتیم که این را مطرح کند که بیاییم آن قطعنامه را جدی بپذیریم، آتشبس را بپذیریم یا مذاکره کنیم؛ چون اصلاً زمینهاش وجود نداشت. لذا در ایران کسی اساساً این را جدی نمیگرفت.»
پذیرش قطعنامه ۴۷۹ به این معنا بود که ما با یک سرزمین از دسترفته پای مذاکره با صدام برویم
این استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران درباره دلیل رد قطعنامه ۴۷۹ از سوی ایران گفت: عراق حمله سراسری داشته، تمرکز این حملات عمدتا در خطوط مرزی حدود ۵۰۰ کیلومتری جنوب کشور، و در بخش مهمی از این مرز؛ از قصرشیرین تا مصب اروندرود پیشرویهایی داشته است. اگرچه دو کشور حدود ۱۶۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارند، اما تمرکز حملات دشمن در استان های خوزستان، ایلام و کرمانشاه بود. در این شرایط، شورای امنیت سازمان ملل متحد، بدون اینکه مشخص کند اساساً تجاوزی صورت گرفته و بدون احراز تجاوز، و اشاره به اینکه چه کسی متجاوز و آغازگر جنگ است، میگوید بیایید آتشبس کنید. در نتیجه اصلاً در این بازه زمانی، زمینه چنین موضوعی نبود.

سهند ایرانمهر: قطعنامه ۴۹۷ ابهام داشت
سهند ایرانمهر با تأکید بر ضرورت تحلیل وقایع در بستر زمانیِ خود، قطعنامه ۴۷۹ را به لحاظ فرمی و حقوقی فاقد ضمانتهای عینی دانست و تصریح کرد: قطعنامه ۴۷۹ هفت روز بعد از آغاز جنگ صادر میشود و در آن به حل مسالمتآمیز و کاهش خشونت توصیه میشود؛ یعنی در آن کاملاً مشخص و صریح از متجاوز صحبت نشده، مسئولیت او مشخص نشده و از همه مهمتر اینکه معلوم نیست آتشبس یعنی چه. یک نوع ابهام وجود دارد در اینکه قرار است آن شخص به مرزهای بینالمللی بازگردد و اصلاً آیا مسئولیتی دارد یا ندارد.
ملت ایران برای خودش رسالت انقلابی و جهانی مطرح کرده بود
ایرانمهر در ادامه به تحلیل بستر ایران در برههای که قطعنامه ۴۷۹ صادر شد پرداخت و با اشاره به مفهوم «جهان معنایی» گفت: «جهان معنایی» از این جهت مهم است که ایران بهتازگی انقلابی را تجربه کرده است. وقتی فضای انقلابی ایجاد شده، مردم آن جامعه برای خودشان آرمانی تعریف کردهاند؛ یعنی به شکل عمومی و کلی، آرمانی برای آن مردم تعریف شده است. البته قصد من از اینکه بگویم مردم در آن مقطع آرمان انقلابی دارند، این نیست که این را احاله بدهیم به اینکه این آرمان انقلابی لزوماً دلیلی میشود برای اینکه یکی از طرفین را متهم به آغازگری جنگ بکنیم. آرمان انقلابی داشتن و رسالت جهانی برای خودمان تعریف کردن یک چیز است و آغازگری جنگ مسئله دیگری. بنابراین به لحاظ حقوقی ایران آغازگر جنگ نیست؛ و این آغازگری جنگ ـ که اتفاقاً براساس اسناد و مدارک و قطعنامههای نهایی سازمان ملل هم منتشر میشود ـ مسئولیت اصلیاش متوجه عراق است. اما این اتفاق در ساحت و حوزه جغرافیایی ملتی میافتد که برای خودش رسالت انقلابی و جهانی هم مطرح کرده است؛ یعنی ذهنیتش این است که من ندای آزادی نوع بشر را بر مبنای یک ایدئولوژی انقلابیِ معنویِ مذهبی سر دادهام. طبیعی است پس این برای ملت ایران کاملاً معنادار است که به او تجاوز میشود.
ترومای تاریخی ایرانیان که از جنگهای ایران و روس نشأت گرفته
ایرانمهر علت بعدی نپذیرفتن قطعنامه را ترومای تاریخی ایرانیان از تجاوزات بیگانگان بهویژه در جنگهای ایران و روس دانست و گفت: به لحاظ تاریخی بهخصوص بعد از جنگهای ایران و روس ـ یک تروما، یک فوبیا و یک ترس در دل ذهنیت ایرانی وجود دارد و آن این است که اگر کسی به من تجاوز کرد و به فرض عقبنشینی کرد، چه تضمینی وجود دارد که این تجاوز تکرار نشود؟ یعنی این مقوله امکان تکرار و این فوبیایی که در ذهنیت ایرانی از سالیان و قرون قبل بوده ـ چه در جنگهای چندصدساله ایران و روم که مدام تکرار شده و چه در جنگهای ایران و روس ـ یک نوع ترس از تکرار در ذهنیت ایرانی ایجاد کرده است. شما این ترس از تکرار را در همین جنگ اخیر هم میبینید. این ترس بیپشتوانه و بیمبنا نیست؛ یک عقبه تاریخی دارد.
به باور ایرانمهر این هراس تاریخی در آن مقطع چندان هم بیمبنا نبود چراکه حتی شواهد رفتاری عراق ـ از جمله توقف یکطرفه میلهگذاری مرزی در منطقه میمک در بهار ۱۳۵۷ و اسناد مربوط به تمایل صدام برای سیطره بر اروندرود ـ نشان میداد که طرف عراقی پایبند به صلح پایدار نیست و آتشبس بدون الزام متجاوز، تنها تنفسی برای حمله مجدد بغداد به شمار میرفت.

امام گفت متجاوز را مشخص کنید، جنگ را تمام میکنم
در ادامه بخش نخست، درودیان با ارجاع به گفتوگوهای تفصیلی خود با مرحوم دکتر ابراهیم یزدی خاطرهای را از او درباره میانجیگری کشورهای اسلامی نقل کرد:
مرحوم ابراهیم یزدی میگفت وقتی جنگ تمام شد و چند سالی از جنگ گذشته بود، من در یکی از این سفرهای خارج از ایران – احتمالا در کنفرانس کشورهای اسلامی – مرحوم یاسر عرفات را دیدم او به من گفت… ما در همان اوایل جنگ در یکی از این سفرها با امام ملاقاتی کردیم که بیایید و به عنوان دو کشور اسلامی جنگ را تمام کنید. امام گفت [نقل به مضمون]: «من قبول دارم، به یک شرط؛ شما وقتی از اتاق من و از منزل من بیرون رفتید، به عنوان هیأتی که آمدهاید این کار را انجام بدهید… اگر ما در خاک عراقیم، ما تجاوز کردهایم؛ اگر او در خاک ماست، او تجاوز کرده است… شما بروید پشت درِ اتاق من و اعلام کنید که صدام متجاوز بوده؛ من جنگ را تمام میکنم» ما از نزد امام آمدیم و با کشورمان تماس گرفتیم که چنین چیزی میخواهند، ما بیاییم و اعلام کنیم که اینطور است؛ اما کشورهایمان قبول نکردند.
درودیان پس از نقل این خاطره با انتقاد از اینکه «جامعه ما با ذهنیتی که به عنوان منتقد نسبت به مسائل دارد، به این فکتها خیلی توجه نمیکند»، افزود: ذهنیت غالب این است که «میشد انجام داد و انجام ندادید»؛ هیچکس این را نمیگوید که میتوانستند قطعنامهای بدهند که ایران را متقاعد کند جنگ را تمام کند. به همین دلیل من معتقدم باید با رویکرد دیگری نگاه کرد.
این پژوهشگر دفاع مقدس با تاکید بر اینکه ما دنبال شکست مذاکرات نبودیم و امروز هم نیستیم خاطرهای از شهید شمخانی را در جنگ اخیر به یاد آورد: با آقای شمخانی قراری داشتیم، روز دوشنبه بنا بود همدیگر را ببینیم، من گفتم سهشنبه؛ سهشنبه در ژنو مذاکرات بود. ایشان گفت درگیر این بحث هستیم، بگذار ببینیم چه میشود. آنقدر امیدوار بودند که این مسئله به جایی برسد که حد نداشت؛ بنابراین ما دنبال شکست مذاکرات نبودیم.
مقطع فتح خرمشهر و قطعنامه ۵۱۴؛ چالش راهبرد و محاسبه
محور دوم نشست به تحولات پس از عملیات بیتالمقدس و صدور قطعنامه ۵۱۴ در تیرماه ۱۳۶۱ اختصاص یافت؛ مقطعی که ارتش متجاوز عقب رانده شد و جامعه بینالملل وارد فاز جدیدی از مذاکرات گردید.

درودیان: هیچ پیشنهاد غرامتی پس از فتح خرمشهر به ایران نشد
در پاسخ به ابهامات مطرحشده پیرامون پیشنهاد پرداخت خسارت از سوی کشورهای عربی پس از آزادسازی خرمشهر، درودیان گفت:آقای ابراهیم یزدی، خدا رحمتش کند، هم خیلی به آن استناد میکرد و در منابع هم زیاد هست که به ایران پیشنهاد غرامت داده شده و ایران نپذیرفته است. من در تمام مدارکی که دیدهام، چنین چیزی وجود ندارد. عددی هم که میگویند از ۲۰ میلیارد تا ۱۰۰ و ۱۲۰ میلیارد متغیر است. آقای ولایتی هم حدود یک ماه پیش گفتند اگر کسی سند دارد ارائه کند.
محاسبات مسئولان ما برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر اشکال داشت
این پژوهشگر دفاع مقدس سپس با اشاره به محاسبات مسئولان برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر این محاسبات را اشتباه خواند: من معتقدم محاسباتی که مسئولان ما برای ادامه جنگ داشتند، اشکال داشت. محاسبه مسئولان ما این بود که آمریکاییها دنبال پایان دادن به جنگ هستند و ما قبل از اینکه قطعنامهای صادر شود که نتوانیم جنگ را ادامه بدهیم، باید تصمیم بگیریم. تا جایی که اسناد را بررسی کردهام، هسته اصلی این فکر متعلق به مرحوم آقای هاشمی بود؛ از حدود بهمن یا اسفند سال ۶۰ شروع کرد. ما عملیات طریقالقدس را انجام داده بودیم و افتاده بودیم روی دور پیروزی و خبرنگاران میپرسیدند که خب حالا اگر پیروز شدید چه کار میکنید؟ یعنی قبل از فتحالمبین بود.
ذهنیت هاشمی گرفتن منطقهای از عراق برای دست برتر ایران بود
درودیان در تحلیل ذهنیت مسئولان جنگ در آن مقطع افزود: آقای هاشمی ذهنیتی داشت – من یک بار هم در مذاکره حضوری از ایشان این را پرسیدم – تصور میکرد اگر منطقهای از عراق را بگیریم، قدرتمند باشیم، میتوانیم موضعمان برتر باشد. من معتقدم این ذهنیت در اینکه ما بعد از فتح خرمشهر برویم مناطقی را بگیریم، مؤثر بود. چنانچه در طرح اولیه عملیات فتح خرمشهر ـ من آن طرح را دیدم ـ بخشی از آنچه در عملیات رمضان انجام شد، در آن طرح پیشبینی شده بود. نگرانیشان هم این بود که میگفتند که اسرائیل آمد مناطقی مثل صحرای سینا را گرفت و دیگر بیرون نرفت [و طرف مقابل] هیچ اهرمی نداشت، دستکم ما هم اهرمی داشته باشیم.
من معتقدم مهمترین نکتهای که در محاسبات مسئولان ما نبود، این بود که فکر میکردند آمریکا دنبال پایان جنگ است. با شرایط و بررسیای که کردم، آمریکا دنبال پایان جنگ نبود، دنبال ادامه جنگ بود. دلیلش هم دو چیز بود: یکی اینکه من این را با آقای یزدی ـ خدا رحمتش کند ـ مطرح کردم و گفتم آقای یزدی، قبول داری ما در فتح خرمشهر در موضع برتر بودیم؟ گفت بله. گفتم فکر میکردی آمریکاییها حاضر بودند به ما که در موضع برتری بودیم امتیازی بدهند و جنگ را تمام کنند؟ گفت نه.
اگر اسرائیل به جنوب لبنان حمله نمیکرد، سرنوشت جنگ عوض میشد
درودیان مشکل دیگر در این مقطع را حمله اسرائیل به جنوب لبنان و حضور ایران در منطقه دانست: اگر اسرائیل به جنوب لبنان حمله نمیکرد و معادلات منطقهای و حضور ایران و عراق در آنجا پیش نمیآمد، سرنوشت جنگ ما هم عوض میشد. از نظر تاریخی پیوستگی جنگ ما با تحولات منطقه از آنجا آغاز شد. بنابراین من معتقدم این محاسبه که زودتر برویم و عملیاتی انجام بدهیم ـ که شد عملیات رمضان ـ از اینجا آمد… یک تاریخ به شما بدهم: سخنرانی صدام قبل از عقبنشینی از خاک ایران، که فکر کنم ۳۰ تیر است. فردای آن روز امام سخنرانیای دارد که در آن میگوید «راه قدس از کربلا میگذرد»؛ آنجاست که به صحبتهای صدام استناد میکند. در آن سخنرانی صدام خیلی به امام اهانت میکند. امام میگوید من سخنرانی این آدم را یک ساعت گوش کردم؛ این بحثها را میگوید، و امام برای آن استدلال میکند.
به نظر من منطق تصمیمگیری مسئولان ما ـ آقای هاشمی و امام ـ این بود که نگران بودند بعد از فتح خرمشهر، سازمان ملل قطعنامهای بدهد و ما دیگر نتوانیم فشاری به عراق بیاوریم و پشت این مرز بمانیم و نتوانیم حقوقمان را بگیریم. ادامه جنگ بیشتر تابع این بود تا اینکه اصلاً ما دنبال ادامه جنگ باشیم.
امام پس از فتح خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود
درودیان با تاکید بر اینکه امام طبق اسنادی که هست، اصلاً مخالف ادامه جنگ بود، گفت: هیچکس در ایران از نظر تاریخی نمیگفت آن جلسهای که نشستند و تصمیمگیری کردند که بعد از فتح خرمشهر چه کنند، چه تاریخی بوده است. من تصور میکردم دو جلسه بوده؛ بعداً فهمیدم سه جلسه بوده است. اولین جلسه را میرحسین موسوی اینگونه به یاد آورد که میگفت: سه خرداد بوده که رفتیم خدمت امام؛ آقای رضایی هم نبود. دلیلش این است که من از آن جلسه که آمدم مصاحبهای کردم و بعد رفتم منطقه.
در آن جلسه میگویند نمیشود روی مرز ایستاد، میگفتند ما باید پشت یک عارضه بایستیم که اگر عراق دوباره حمله کرد، دفاع کنیم. این بحث منتقل شد به جلسه دوم که فکر میکنم ششم خرداد است و امام میگوید من تصمیم میگیرم؛ و آن تصمیمگیری ۲۰ خرداد بود و خود امام تصمیم گرفت؛ بنابراین اینکه میگویند دیگران تصمیم گرفتهاند یا نظرشان را به امام تحمیل کردهاند از نظر تاریخی درست نیست.
نظریه حمله اسرائیل به جنوب لبنان برای به هم زدن تمرکز ایران از جنگ را آقای هاشمی مطرح کرد
درودیان در پایان با تاکید بر اینکه پس از فتح خرمشهر ما اساساً دنبال ادامه جنگ نبودیم گفت: این بحثهای سیاسی که میگویند [ ادامه جنگ] «اشتباه بود»… من اینجا تردید میکنم! اگر کسی معتقد است ما در آن مقطع دنبال ادامه جنگ بودیم، سندش را بگوید. نکته همین بود: یک، اعتماد نداشتیم؛ دو، نگران بودیم که قطعنامهای بدهند و ما نتوانیم وارد خاک عراق بشویم، پس باید زودتر اقدام کنیم. آن نظریه حمله اسرائیل به جنوب لبنان برای به هم زدن تمرکز ایران از جنگ متعلق به آقای هاشمی بود. و قطعاً آقای هاشمی در این تعبیر اشتباه کرد؛ امام هم بعدا همین تحلیل را بیان کردند. برای من قطعی است که این تحلیل غلط بود. تصمیم اسرائیل برای حمله به جنوب لبنان هیچ ارتباطی به جنگ ما نداشت و من تاکنون سندی در این زمینه ندیدهام.

کرمی: ترکیبی از آرمانگرایی، اهداف مبهم، حمایتهای بینالمللی از متجاوز و موازنه نسبی موجب تداوم جنگ شد
جهانگیر کرمی در این بخش با اشاره به برخی مقاطع در طول جنگ از جمله پس از فتح خرمشهر که گفته میشود امکان خاتمه جنگ وجود داشت، ترکیبی از آرمانگرایی انقلابی و نیز موازنه نسبی دو طرف را یکی از علتهایی ادامه جنگ خواند: مسئله این است؛ در جنگی که ۸ سال طول کشید؛ از نقطه صفرش که تجاوز عراق بود تا نقطهای که بر مبنای قطعنامه ۵۹۸ آتشبس شد، مقاطعی بوده که میتوانست جنگ تمام شود ولی نشده و بعد دوباره برگشتیم به همان شرایط اول جنگ. یعنی در اوایل جنگ ما حدوداً ۲۰ هزار کیلومتر سرزمین از دست دادیم و در اواخر جنگ هم حدود ۵ هزار کیلومتر از سرزمینمان را از دست دادیم. نکته اینجاست که چرا در آن مقاطعی که کمترین سرزمین در دست دشمن بود، نتوانستیم توافق کنیم؟ مساله اصلی این است که اساساً در جنگها پیدا کردن این «نقطه بهینه» خیلی اهمیت دارد. یعنی جنگ را پدیدهای تصور می کردیم که نباید خاتمه پیدا کند الا اینکه به همه خواستههایمان برسیم. این آرمانگرایی ایرانی در فرهنگ سیاسی و راهبردی ما یک مسئله مهم است و نیازمند مطالعه جدی و بررسی دقیق ست؛ یعنی ما از جنگهای ایران و روس به این سو تا امروز هم با آن دستبهگریبان هستیم.
خواستههای ایران برای پایان جنگ تا حدودی مبهم و حداکثری بود
کرمی معتقد است که در مورد دلایل عدم خاتمه یافتن جنگ می توان به موارد متعددی اشاره کرد: عدم پذیرش حداقل مناسبی از خواسته های ایران، حمایت قدرتهای بزرگ از عراق و نیز موازنه نسبی قدرت دو طرف در این زمینه اهمیت داشته اند. او همچنین به خواستههای نسبتا مبهم و حداکثری ایران برای پایان جنگ اشاره می کند و آن را نیز یکی دیگر از موانع خاتمه جنگ هشتساله قلمداد کرد و در توضیح آن گفت: مسئله این است که ما یک سری اهداف سیاسی و خواستهها از پایان جنگ داریم، بعد این خواستهها اینقدر حداکثری است که امکان پذیرش آنها از طرف رقیب وجود ندارد؛ درنتیجه میرسیم به شرایطی که در بدترین وضعیت مجبوریم جنگ را تمام کنیم. مشکل این است که در همه موارد ـ چه بعد از فتح خرمشهر، چه بعد از فتح فاو، چه در زمان قطعنامه ۵۹۸ ـ ایران خواستههایی را مطرح میکرد که تا حدودی مبهم بودند و بعد در قالب یک طرح مشخص هم نبود که مثلاً ایران به سازمان ملل متحد طرحی بدهد و بگوید خواستههای ما این است، بیایید بر سر این مذاکره کنیم. مقامات مختلف در کشور هر یک خواسته هایی را مطرح می کردند که گاه با هم تفاوت اساسی داشتند. یا اینکه «ما مذاکره نمیکنیم الا اینکه صدام از قدرت کنار برود». چنین چیزی به سادگی امکانپذیر نیست. نمی شود طرحی را ارائه کرد که مبنی بر حذف طرفی باشد که قرار است آن را بپذیرد؛ این نوعی تناقض است. یا اینکه «متجاوز تنبیه شود»؛ خب اول باید آتشبس شود، مذاکره شود، بعد درباره اینکه چه کسی متجاوز است تصمیم گرفته شود و بعد هم مثلا از طریق خسارت گرفتن، متجاوز تنبه شود. خواسته تنبیه متجاوز قبل از مذاکره چندان دقیق نیست. در نتیجه نکته اصلی به نظر من این است که در مقاطعی که ایران احتمالا میتوانست جنگ را خاتمه بدهد، خواستههایی را مطرح میکند که قابل تحقق نیست و مبهم است، و بعد هم در قالب یک طرح مشخصِ روشن و رسمی به هیچ مرجع بینالمللی داده نمیشود.
تصوری وجود داشت که ما در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل هستیم
نکته بعدی که موجب طولانی شدن جنگ هشتساله شد از نگاه کرمی برآورد مبهم از شرایط جنگ بود. او گفت: در ایران این تصور وجود داشت که ما در جنگ علیه آمریکا و اسرائیل میجنگیم، درحالیکه واقعاً اینطور نبوده است. جنگ ایران و عراق اتفاقاً به نفع آمریکا و اسرائیل بود؛ یعنی اصلاً جنگ در چارچوب دکترین «جنگ کمشدت» ریگان در جریان بود. دکترین جنگ کمشدت ریگان این بود که ما باید دشمنانمان را ـ که از نگاه آنها عراق و ایران هر دو دشمن آمریکا تلقی میشدند ـ در جنگهای کمشدتی درگیر کنیم که خودمان کمترین هزینه را بپردازیم. نکته بعدی اینکه اسرائیل اتفاقاً یکی از برندگان هر جنگی در منطقه بوده و هست و خواهد بود. این موضوع به معنای عدم وجود اطلاعات راهبردی و برآورد راهبردی از شرائط جهانی در جنگ بود.
ما در شورای امنیت خودمان را تحریم کردیم!
جهانگیر کرمی در ادامه با اشاره به قطعنامههای متعدد شورای امنیت سازمان ملل در طول دفاع مقدس، حضور نیافتن ایران در جلسات شورا را نوعی خودتحریمی خواند که مانع از تاثیرگذاری ما بر شورای امنیت در آن برهه شد: از ابتدای جنگ تا پایان آن، قطعنامههای مربوط به آتشبس صادر میشود؛ ایران از از آبان ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۶۷ در هیچ نشستی در شورای امنیت سازمان ملل متحد شرکت نمیکند؛ در طول ۸ سال! درحالیکه براساس منشور ملل متحد، وقتی پرونده کشوری در شورای امنیت مطرح میشود، آن کشور حق دارد برود و از خودش دفاع کند. عراق در همه نشستها شرکت میکرد، ولی ایران شورای امنیت را تحریم کرده بود. این خودتحریمی بینالمللی هیچ امکانی برای اینکه ما بتوانیم آنجا تأثیر بگذاریم، اسنادی ارائه کنیم و خواستههایی داشته باشیم، باقی نگذاشت. پشت سر این خودتحریمی، هیچ منطق و محاسبه دقیقی نبود و کاملا احساسی و تند بود.
پس از فتح خرمشهر توان عراق را دستکم گرفتیم
انتقاد دیگر کرمی از نوع رفتار ایران در برهه پس از فتح خرمشهر، دست کم گرفتن توان عراق و نشناختن مناسبات منطقه و ائتلافات بینالمللی بود: ما توان عراق را بعد از فتح خرمشهر دستکم گرفتیم. بعد از فتح خرمشهر و بهویژه بعد از عملیات رمضان که ایران وارد خاک عراق شد، چند اتفاق افتاد: یکی اینکه ناسیونالیسم عراقی خیلی جدی نسبت به این موضوع واکنش نشان داد؛ حمایتها از صدام در داخل عراق زیاد شد؛ در سطح منطقه حمایت کشورهای عربی افزایش پیدا کرد؛ در سطح بینالمللی بهتدریج ائتلافی علیه ایران شکل گرفت. علاوه بر اعراب و غربی ها، حتی شوروی هم به حمایت جدی از عراق پرداخت. ما اینها را خیلی در محاسباتمان نداشتیم؛ یعنی احساس میکردیم همچنانکه در جبهه جنگ دست برتر با ماست، در محیط منطقهای و بینالمللی و در داخل عراق هیچ اتفاقی نیفتاده است. درحالیکه برآورد راهبردی از جنگ به این معناست که شما جنگ را فقط در خط جبهه نبینید؛ بلکه در عمق داخل دو کشور ببینید. حتی در داخل ایران بحث تضعیف تابآوری اقتصادی و تابآوری ملی ما در محاسبات استراتژیک جنگ ما وجود نداشت؛ وگرنه، نباید در سال آخر جنگ به این نتیجه می رسیدیم که وضع اقتصادی کشور و تاب آوری ملی پایان یافته است.
کرمی بهره نبردن از موفقیتهای عملیاتی و نظامی برای تبدیل به دستاورد دیپلماتیک و سیاسی را یکی از دیگر از اشتباهات ایران در برهه پس از فتح خرمشهر خواند: ایران از اینکه موفقیتهای نظامی و عملیاتی را تبدیل به دستاورد دیپلماتیک کند، ناتوان بوده است. این متأسفانه یکی دیگر از مشکلات جنگ بوده که نتوانستیم از این مقاطعی که دست برتر را داشتیم به خوبی استفاده کنیم. در آن سه مقطع ۱۳۶۱، ۱۳۶۴ و ۱۳۶۶، اگر به جنگ پایان می دادیم، بسیار به سود ما بود، اما اراده ای برای استفاده از این شرایط بهینه نداشتیم و تنها زمانی این اراده شکل گرفت که نه تنها چیزی در دستمان نبود، بلکه ۵ هزار کیلومتر از سرزمینمان را از دست دادیم و بعد تا دو سال مرتب دنبال پس گرفتن سرزمین از طریق مذاکره و مکاتبه بودیم.
دست برتر داشتن در جنگ زمان دارد
نکته پایانبخش سخنان کرمی در این بخش توجه نکردن به «زمان» و «زمین» پس از بازپسگیری خرمشهر بود: در راهبرد، زمین و زمان اموری حیاتی هستند. وقتی در یک جنگ دست برتر دارید، این زمان دارد؛ یعنی اینطور نیست که بگوییم تا دو سال دیگر هم همینطور باقی میماند، تا ۵ سال دیگر هم همینطور است. آن زمانی که دست برتر داریم، همان زمان باید به دنبال هدف سیاسی باشیم. از نظر «زمین» هم؛ استراتژی امری زمینی است؛ امری آسمانی و در فضا نیست؛ امری است وابسته به واقعیتهای عینی و در پیش چشمان ما. با همین محاسبات عقلانی و عینی قابل درک است. هر جنگی باید یک هدف سیاسی روشن و قابل تحقق و در یک بازه زمینی محدود داشته باشد. نمی شود جنگ با انتهای باز و تا ابد و برای اهداف چند دهه ای را دنبال کرد. چنین امری، به معنای دور شدن از مقوله راهبرد و جنگ به عنوان پدیده های این جهانی برای منافع ملی است.
کرمی گفت: اینها مشکلاتی است که متأسفانه در طرف ایرانی وجود داشت. این مشکلات به این معنا نیست که طرف مقابل ما درست عمل می کرد؛ خیر، صدام با تجاوز به ایران و بعد هم به کویت، بزرگترین فاجعه را برای ملت مظلوم ایران و عراق و ملت های مسلمان انجام داد و با عدم پذیرش صادقانه بخشی از خواست های ایران در مقاطعی از جنگ، بزرگترین عامل آغاز و تداوم جنگ بود. همچنین، آسیب شناسی جنگ و تصمیمات مرتبط با آن، ذره ای از ارزش دفاع مقدس ملت ایران در برابر یک تجاوز خارجی یا آنهایی که در راه جنگ جانبازی کردند کم نمی کند؛ ولی آسیب شناسی جنگ و تصمیمات و شرایط آن به ما کمک می کند تا در موارد دیگری از این قبیل پدیده ها درس های لازم را بگیریم. لذا هدفم این است که به هر حال، استراتژی ویژگیهایی دارد و طرفی که استراتژیای را دنبال میکند، باید در زمان مناسب، منطبق با واقعیتهای مناسب و با طرحهای قابل تحقق عمل کند؛ باید چیزی از طرف مقابل بخواهیم که روی زمین قابل تحقق باشد و بتوانیم در زمان و شرایط مناسب از هزینه های جنگ و مخاطرات برای منافع و امنیت ملی بکاهیم.

ایرانمهر: گزارههای آرمانی تاثیرگذار بودند
سهند ایرانمهر در واکاوی چرایی تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر گفت: درست است که خرمشهر آزاد شده بود، اما مرزها همچنان ناامن و بخشی از ارتفاعات در اشغال دولت عراق باقی مانده بود؛ از سوی دیگر، صدام نیز همچنان بر سر کار بود و تغییری در گفتمان او مشاهده نمیشد.
او با نگاهی کلانتر، آرمانهای انقلابی ایران را دلیل دیگر این تداوم جنگ در این مقطع برشمرد و یادآور شد: در پیامی که ۲۹ تیر ۶۷ از طرف امام صادر شد، آمده است: «ما مظلومینِ همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم، ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعهقطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمیداریم. شهادت و پیروزی در مکتب ما پیروزی است.»
ایرانمهر با تاکید بر اینکه بهسادگی نمیتوان از کنار این گزارهها عبور کرد؛ چراکه این سخنان نه توسط فردی معمولی، بلکه از زبان رهبر وقت بیان شده، گفت: باید یک بار برای همیشه مشخص شود که نسبت فرایند تصمیمگیری با این گزارهها چیست. من نفیاً و اثباتاً صحبت نمیکنم؛ بلکه تلاش میکنم یک وضعیت مبهم را صورتبندی کنم. یک نظر وجود دارد که میگوید این نظرات اصلاً رتوریک نیست، واقعاً تأثیر داشته و همین ذهنیت ـ اگرچه این ذهنیت باعث آغاز جنگ نشده ـ اما به عنوان یک متغیر میتوانسته در ادراک رهبرانی که میخواستند تصمیم بگیرند تأثیر بگذارد. البته این قضیه شدت و ضعف داشته است؛ بعد از خرمشهر شما میبینید که این گزارههای مبتنی بر جهانبینی جبهه حق و باطل، مکتب شهادتطلبی، و اینکه حتی اگر شکست هم بخوریم باز هم پیروزیم، مهم و تاثیرگذارند.
سه عاملی که موجب ادامه جنگ شد
ایرانمهر در ادامه با اشاره به دیدگاه مارکو نیلسون، سه عامل «اطلاعات ناقص»، «باورهای علّی» و از بین رفتن «فضای چانهزنی» را موجب پایان پیدا نکردن جنگ در این برهه دانست و در توضیح آنها گفت:
«اطلاعات ناقص» یعنی شما فرض میکنید این جنگ، جنگی است که آمریکا میخواسته متوقف شود؛ خب این اطلاعات ناقص است. یا فکر کنید مثلاً صدام تصمیمش این است که به نفعش است صلح شود و ما بیاییم برعکس آن عمل کنیم.
«باور عِلّی» آن جهان علت و معلولی است که هر طرف جنگ در ذهن خودش دارد و براساس آن پیروزی را تعریف میکند. یعنی گاهی شما کاملاً مادی فکر میکنید، عدد و رقم و حسابوکتاب دارید و براساس آن میگویید شکست خوردیم یا پیروز شدیم. اما اگر باور علّی شما مبتنی بر حماسه و جهاد و شهادت باشد، ممکن است آن باور [حکم کند که] شکست خوردهاید، ولو اینکه همه زنده مانده باشند. به همین دلیل است که امام میگوید «خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان، خوشا به حال اسرا و مفقودین، و بدا به حال من که هنوز زندهام.» معنای این جمله همان باور علّی است؛ یعنی در جهان معنایی رهبر انقلاب که جنگ را نیز فرماندهی میکند، زنده بودن معادل پیروزی نیست؛ بنابراین وقتی جهان معنایی اینگونه باشد همچنانکه زنده بودن به معنای پیروزی نیست، خیلی از شکستهای نظامی هم به معنای شکست نیست. در چنین شرایطی ممکن است آن اتفاقی بیفتد که آقای دکتر کرمی از آن به عنوان «مبهم بودن» یاد کردند.
این باور معنایی «فضای چانهزنی» را از بین میبرد؛ چون وقتی شما تعریف از شکست و پیروزی را براساس یک جهان معنایی و یک نظام علّیِ دیگر دارید، پس فضای چانهزنی را هم حداکثری میکنید؛ یعنی دیگر فقط به فکر دفاع و آزادسازی نیستید، به فکر مجازات هستید. به همین دلیل بیمعنا نیست که بعد از خرمشهر، ایده حضور ما در لبنان مطرح میشود.
بخش سوم: از فتح فاو تا قطعنامه ۵۹۸؛ افول موازنه و بنبست نهایی
محور پایانی نشست به دوران تصرف فاو، عملیات کربلای ۴ و ۵ و در نهایت دلایل یک سال تأخیر در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ پرداخت.

درودیان: اسرائیلیها ماجرای مک فارلین را درز دادند
درودیان با اشاره به پیروزی فاو در سال ۱۳۶۴ گفت: ماجرا در ایران اینگونه بود که فکر میکردند میتوانیم توافقی با آمریکاییها بکنیم، با یک پیروزی و گرفتن یک منطقه استراتژیک، جنگ تمام شود. آن منطقه استراتژیک همان فاو بود. اما آمریکاییها استراتژیشان تغییر پیدا کرد. آنها فکر نمیکردند فاو سقوط کند؛ من کل گزارش تاور را با دقت خوانده و با برخی افرادی که در این مذاکرات شرکت داشتند و مسئول بودند صحبت کردهام. ماجرا این بود که تلاقی یک جریان در داخل ایران – یعنی مهدی هاشمی در تیم آقای منتظری – با مجله «الشراع» لبنان که از داخل ایران خبر مکفارلین را به او دادند و او منتشر کرد و نقش اسرائیل در این میان ماجرا را برهم زد. ما در مذاکرات به نتیجه رسیده بودیم که اسرائیل حضور دارد و نباید باشد؛ به آمریکاییها گفتیم اسرائیل نباید باشد. من معتقدم افشای ماجرای مکفارلین به این دلیل بود که اسرائیلیها آن را درز دادند. آنها چون به دلیل فشار ایران و آمریکا از این معادله حذف شدند این کار را کردند.
درودیان افزود: ماجرای مکفارلین نشان میدهد که خواستههای ما مبهم نبوده؛ ما یک هدف داشتیم، با آمریکاییها توافق کرده بودیم که صدام نباشد، ما منطقهای را بگیریم و تمام شود. خب این طرح شکست خورد؛ محاسبه اشتباه بود. ما فکر میکردیم آمریکاییها قادرند صدام را تغییر بدهند؛ این اشتباه بود؛ ولی هدف روشن بود؛ ما فکر میکردیم نبودن صدام تمام کردن جنگ را برای ما توجیهپذیر میکند؛ بنابراین من معتقدم در فاو این امکان وجود داشت؛ اما نظر آمریکاییها با پیروزی ما عوض شد.
چرا یک سال در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ تعلل کردیم؟
درخصوص تعلل یکساله ایران در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ (تیر ۱۳۶۶)، درودیان اظهار داشت: درباره زمان [پذیرش] قطعنامه ۵۹۸ باز ما دچار اختلاف شدیم که بپذیریم یا نپذیریم. آقای جواد لاریجانی و… معتقدند میشد بپذیریم و باید انجام میدادند؛ اما اینکه ما نپذیرفتیم [به این دلیل بود که] تصور میکردیم میتوانیم با سازمان ملل زد و بند کنیم و کمی اولویت بندها را تغییر بدهیم. نهایتاً جنگ با پذیرش همین قطعنامه پایان یافت. پذیرش این قطعنامه برایند دیپلماسی ما بود. در دورهای… من با مرحوم آقای رجایی خراسانی (اولین نماینده جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل) گفتوگو کردم، ایشان میگفت به من گفته میشد در نشستهای سازمان ملل شرکت نکن ولی بعداً این نظر عوض شد. آقای ولایتی به مجلس آمد؛ مجلس مخالف بود. گفت ما باشیم یا نباشیم، در این جلسات تصمیم میگیرند؛ پس بهتر است ما باشیم و دفاع کنیم. از اینجا به بعد دیگر وارد این فرایند شدند؛ یعنی بهمرور این مسائل را اصلاح کردیم. تصور ما در ابتدا این بود که میتوانیم این قطار را هدایت کنیم منتها در این فرایند محاسبات ما به گونه دیگری تغییر پیدا کرد. عراق با حملاتی که کرد، موازنه نظامی را به هم زد و مناطقی را که ما در ۶ سال گرفته بودیم، در ۵ ماه پس گرفت؛ بنابراین گزینه دیگری جز پذیرش قطعنامه نداشتیم.
جنگ برای جنگ معنا ندارد
درودیان در پایانبندی سخنان خود و در رابطه با نسبت جنگ هشتساله با امروز گفت:
جنگ برای جنگ معنا ندارد. من معتقدم یک نوع «ذاتیپنداری تهدید» با ریشههای دینی و ریشههای تاریخی در ذهن بعضیها وجود دارد که همیشه میگویند باید بجنگیم؛ یعنی حدی برای پیروزی هم قائل نیستند. به نظرم این مسئله اصلی است. درباره بازدارندگی هم ما اشتباه میکنیم. من معتقدم ذهنیتی که داریم ـ به طور مشخص درباره تنگه هرمز ـ خیلیها میگفتند بر تنگه حاکم بشویم، بازدارندگی ایجاد میکند. اما به محض اینکه سه نفتکش را زدیم، چند روز متوالی آمریکا حمله کرد. اگر تنگه بازدارندگی ایجاد میکرد، چرا آمریکا حمله کرد؟
مبنای این ذهنیتهایی که حد پیروزی در آنها مشخص نیست و تعاریفی که از بازدارندگی و از هدف سیاسی داریم، معلوم نیست. من نمیگویم مبهم است ـ چون هیچ ذهنیتی مبهم نیست؛ دلایلی دارد ـ اما ممکن است آن دلایل غیرمنطقی باشد و پایه نداشته باشد. اما به نظرم اتفاق بزرگی افتاده است و من همیشه میان این دو جنگ نسبتی میبینم: در ادبیات و گفتمانی که وجود دارد، مسئله وقوع جنگ و علت آن وارد تاریخ و تفکر استراتژیک ما شده، ولی مسئله پایان جنگ وارد نشده بود. من معتقدم تجربه دو جنگ دوازدهروزه و چهلروزه، مسئله «پایان جنگ» را وارد تفکر استراتژیک ما خواهد کرد؛ چون یا هزینه میدهیم و تحقیر میشویم یا به پیروزی میرسیم. در هر دو صورت، مسئله پایان جنگ وارد تفکر استراتژیک ما شد.

پرونده غرامت ایران در جنگ هشتساله همچنان باز است
جهانگیر کرمی پیش از ورود به بحث چرایی تداوم جنگ پس از فتح فاو و نیز تعلل در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به موضوع غرامت ایران در جنگ هشتساله بر مبنای این قطعنامه پرداخت و گفت: در مورد غرامت جنگ، متأسفانه با اینکه گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد براساس قطعنامه ۵۹۸ خسارات جنگ را چیزی حدود ۱۳۰ میلیارد دلار تعیین میکند و دولت عراق را موظف میداند که این خسارت را بپردازد، اما گزارش دبیرکل براساس منشور ملل متحد الزامآور نیست. این گزارش به شورای امنیت داده شده، ولی متأسفانه در شورای امنیت هیچوقت تصویب نشده و به یک قطعنامه الزامآور تبدیل نشده است. درنتیجه، غرامتها همچنان در حد همان گزارشِ روی میز باقی مانده و ایران نمیتواند آن را مطالبه کند؛ چون آن گزارش دبیرکل ـ که هماکنون هم از گزارشهای بازِ روی میز شورای امنیت سازمان ملل متحد است ـ باید به یک قطعنامه تبدیل شود. این امکان هست که ایران حتی امروز هم رایزنی کند. طبیعتاً اقدام هم شده است؛ چون پس از آن، هیأتی برای مسائل جنگ تعیین شده بود که مرتب مذاکره میکردند و موضوع را دنبال میکردند. اما موانع مشخص بود: آمریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی راضی نبودند. جزئیات بیشترش را باید دوستان وزارت خارجه بگویند؛ ولی این پرونده روی میز است، برداشته نشده و گزارش دبیرکل تا زمانی که سازمان ملل هست، باقی خواهد ماند؛ منتها باید یک قطعنامه ذیل فصل هفتم آن را الزامآور کند.
عوامل مشترک در تداوم جنگ هشتساله
کرمی سپس مجموعه مسائل منطقهای و بینالمللی را در تداوم جنگ پس از مقاطع فتح خرمشهر و فاو به طور خلاصه اینطور برشمرد: نخست اینکه دو طرف به خواستههایشان نرسیدند؛ عراق به خواسته خود یعنی لغو قرارداد ۱۹۷۵ نرسید و ایران هم به سرنگونی دولت عراق دست نیافت. دوماینکه محاسبات غلطی در دو سوی قدرت وجود داشت؛ هیچکدام برآورد دقیقی از قدرت خودشان نداشتند و از آینده جنگ نیز به نظر من هیچکدام برآورد روشنی نداشتند. سوم اینکه جنگ بهمرور به منافع بازیگران دیگر ازجمله عربستان، اردن، ترکیه، کشورهای اروپایی، حتی چین و شوروی. گره خورد. برخی کشورهای دیگر در آن زمان شدند «کاسبان جنگ»؛ یعنی بودنِ این جنگ برایشان منافعی داشت و ضرورتی برای پایان آن نمیدیدند. و چهارم اینکه جنگ به یک امر ساختاری در نظام بینالملل تبدیل شد؛ یعنی هم آمریکاییها دوست داشتند ادامه پیدا کند و هم شورویها هیچ منفعتی در خاتمه آن نمیدیدند. شوروی ها دلایلی هم داشتند: یکی بحث افغانستان بود که ایران در آنجا مقابلشان بود و دیگری هم، بحث نفوذ احتمالی ایران در جمهوریهای مسلمان شوروی، بهویژه با توجه به تحولات مربوط به دوره گورباچف.
جمعبندی کرمی؛ واقعگرایی، بازخوانی اسناد قراردادهای ایران و سندرم ترکمانچای
کرمی با بیان اینکه اگر بخواهیم از این جنگ درس بگیریم، اولین درس این است که باید واقعنگر باشیم، گفت: باید واقعیتهای میدانی و روی زمین و محدودیتهای خودمان را بشناسیم، عنصر زمان برایمان مهم باشد و تصور نکنیم برای تحقق یک هدف سیاسی، سالها و دهه ها فرصت داریم، اهداف سیاسی روشن و دقیق و قابل تحقق و نه آرمان ها و رویاهای غیرقابل دسترسی داشته باشیم، در مورد ضعفهای طرف مقابل اغراق نکنیم ـ چیزی که الان هم خیلی مهم است ـ در مورد قابلیتهای خودمان هم به هیچ وجه اغراق نکنیم، و بر اهدافی که معلوم نیست در چه بازه زمانی به دست میآیند تأکید نکنیم. به تاب آوری ملی توجه کنیم تا در شرایطی مانند سال ۱۳۶۷ قرار نگیریم.
دچار «سندرم ترکمانچای» شدهایم
کرمی در ادامه «سندرم ترکمانچای» را عامل فلجکننده ابتکارات دیپلماتیک دانست؛ پدیدهای که در آن هرگونه مصالحه به خیانت تعبیر میشود: مسئله امروز ما در جمهوری اسلامی ایران و به طور کلی در ایران ـ که بخشی از آن شاید به دوره پهلوی هم مربوط باشد ـ این است که برای تخطئه دوره قاجار، ترکمانچای را به یک سندرم و امری بسیار منفی تبدیل کردهاند؛ و بدینوسیله دیپلماسی مساوی شده با تسلیم و وادادگی، مذاکره مساوی شده با سازش و قرارداد هم مساوی شده است با خیانت! در حالی که ما در تاریخ ایران، در همین سده های نزدیک، موارد متعددی از تجربه مثبت دیپلماتیک داریم؛ با ترکمانچای توانستیم از قزوین تا جلفا و ارس را نجات بدهیم. در عهدنامههای ذهاب، ارزنهالروم اول و دوم هم بخشی از خاکمان را نجات دادیم؛ و همینطور در قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر. لذا دیپلماسی همانند بسیاری کشورهای دیگر نه نافی امنیت ملی، بلکه عامل تامین امنیت و منافع ملی ما بوده است.
وقتی جنگ تمام شد نزدیک به ۵ هزار کیلومتر از خاک ایران در دست عراق بود
این استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران در جمعبندی سخنان خود با اشاره به برخی گزاره ها در مورد قطعنامه ۵۹۸ جا افتاده، بخش مهمی از نجات سرزمینهای ایران را در طول دویست سال گذشته از طریق مذاکره دانست: در مورد جنگ یک گزاره جا افتاده است که با آن دیپلماسی را میکوبیم؛ میگوییم ما در جنگ ایران و عراق هیچ سرزمینی را از دست ندادیم. چنین گزاره ای دقیق نیست؛ ما از زمان فتح خرمشهر تا فتح فاو سرزمین هایمان را پس گرفته و وارد بخش هایی از خاک عراق شدیم، اما روزی که قطعنامه را پذیرفتیم و جنگ تمام شد، نزدیک به ۵ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران در دست عراق بود. این سرزمین را عراق پس از آتش بس و به تدریج از مرداد ۱۳۶۷ و با مذاکره و گفتوگو پس داد. در نامهای که آقای ولایتی در اسفند ۱۳۶۷ به دبیرکل سازمان ملل متحد مینویسد، تصریح میکند که عراق هنوز در ۲۶۶۳ کیلومتر مربع از خاک ما حضور دارد. سرانجام صدام طی نامههایی با مرحوم هاشمی رفسنجانی رد و بدل شد و هم زمان با تجاوز عراق به کویت، این سرزمینها را پس میدهد. به هر حال، تجاوز صدام به سرزمین ایران با دفاع جانانه رزمندگان ارتش، سپاه، بسیج و دیگر نیروهای مدافع میهن دفع شد، ولی می توانستیم در مقاطعی مناسب تر از شرایط تیرماه ۱۳۶۷ به این تجاوز دشمن خاتمه دهیم و این موضوع به هر حال، امری تمام شده است، اما آسیب شناسی آن برای حفظ سرزمین ایران به عنوان میراث مشترک همه ایرانیان از رهگذر هزاران ساله، امری ست که نیازمند بحث و بررسی است.

ایرانمهر: پذیرش قطعنامه ۵۹۸ محصول انباشت بحرانها بود
در ادامه سهند ایرانمهر پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را محصول انباشت بحرانها از جمله شکستهای نظامی واپسین، انزوای اقتصادی، بحران نفت، حملات موشکی به شهرها و کاربرد سلاحهای کشتارجمعی دانست:
من اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، قطعنامه ۵۹۸ در واقع «انباشت بحرانها» بود؛ اول که این قطعنامه به ایران پیشنهاد داده شد، ایران نپذیرفت، ولی در عین حال آن را رد هم نکرد؛ و این همان حالت ابهام وجود داشت: نه پذیرش کامل، نه ردّکامل. بعداً ـ یعنی سال بعد ـ همین قطعنامه شد راه نجات ما برای اینکه از آن وضعیت بیرون بیاییم. در این فاصله اتفاقات زیادی افتاد: فاو، شلمچه و جزایر مجنون را از دست دادیم و جنگ وارد فاز اقتصادی و جنگ منطقهای شد، ایران در چرخه ضدامنیتِ جهان قرار گرفت، جنگ شهرها اتفاق افتاد و جنگ شیمیایی رخ داد. مجموعه تغییراتی که در سطح منطقه و جهان اتفاق افتاد، علیه ایران بود؛ ایران دچار انزوای بینالمللی شد و خود مردم هم خسته شدند. البته چیزی هم اضافه شد و آن بحث تبادل اسرا و مشخص شدن مسئول جنگ بود. اینها باعث شد تغییری ایجاد شود و درنهایت ایران قطعنامه را پذیرفت
فرصتها در نظام بینالملل همیشگی نیستند
ایرانمهر سپس در لزوم بهرهگیری از تجربههای جنگ هشتساله گفت: فرصتها در نظام بینالملل و در دیپلماسی همیشگی نیستند؛ متغیرها همیشگی نیستند؛ دریافت انسانها از مفهوم پیروزی و شکست و ملت و منافع هم فرق میکند. مردم ایران در دهه ۶۰ به یک چیزی میگفتند افتخار، به یک چیزی میگفتند موفقیت، به یک چیزی میگفتند پیروزی؛ و الان چیز دیگری است. نمیخواهم بگویم کلاً عوض شده، ولی دگرگونیهایی پیدا شده است. حتی حزباللهیِ آن موقع یک شکل و شمایلی داشت و حزباللهیِ الان شمایل دیگری دارد. وقتی این مفاهیم سیالاند، نباید تصور قطعی و ثابت و منجمد و فریزشدهای از آنها داشته باشیم و آنقدر بر سرشان تعصب بورزیم که بعداً مصداق آن مثَل معروف شویم که طرف اسم بچهاش را گذاشت رستم و آنقدر «رستم رستم» کرد که خودش از او ترسید.
او در پایان با بیان اینکه دیپلماسی در هر جایی تعبیر مشخصی دارد، افزود: آنجا که درباره «باور علّی» صحبت کردم و درباره تأثیر نگاههای تاریخی و ایدئولوژیک بر ساحت دیپلماسی گفتم، اشاره کردم که گاهی این تأثیر شدید است و گاهی ضعیف. الان اسمش شده «میدان و خیابان». بیشک خیابان مهم است، بیشک جمعشدن دور پرچم، انسجام افقی و انسجام عمودی ـ به قول جامعهشناسان ـ مهم است و نقش مردم بسیار اهمیت دارد؛ اما از یاد نبریم که اگر قرار باشد متغیر «مردم» را به یک متغیر مستقل و ثابت تبدیل کنیم، به نحوی که دیگر دیپلماسی نتواند از زیر سایه سنگین آن بیرون بیاید، آن وقت این خودش معضل ایجاد میکند.
به لحاظ روانشناختی فکر میکنم علتش این است که وقتی ما «خیابان» را بر «میدان» ترجیح میدهیم، به این فکر نمیکنیم که با توجه به الگوی رفتاری خودمان، وقتی اوضاع به مرحله آتشین خودش میرسد و بعد عقلانیت را وسط میگذاریم، بسیاری از افرادی را که به میدان آوردهایم، و ناگهان برایشان ترمز میکشیم و از عقلانیت میگوییم اینها در ذهن خودشان یکدفعه احساس گسست و فروپاشی میکنند؛ یعنی همینها فردا خودشان بلای جانِ آن تفکر میشوند. بنابراین الان هم فرصت را درک کنیم و بدانیم چگونه است؛ آن فاصله میان دیپلماسی و جنگ، میان میدان و خیابان را حفظ کنیم و اینها را با هم خلط نکنیم. از همه مهمتر اینکه تصویر دقیقی از مفهوم پیروزی و منافع ملی داشته باشیم که تصویری واقعگرایانه باشد؛ چراکه هر چقدر از واقعگرایی فاصله بگیریم، بعداً در اقناع همان افکار عمومی که قبلاً در ذهنشان این فاصله را از بین بردهایم، دچار مشکل خواهیم شد.
۲۵۹
کد مطلب 2278172
-
درودیان:امام پس از فتح خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود/کرمی:اینکه درجنگ سرزمین از دست ندادیم گزاره دقیق نیست/ ایرانمهر: پذیرش ۵۹۸ محصول انباشت بحرانها بود
-
تجارتخانه برادران ارمنی در رشت دوران ناصرالدینشاه / عکس
-
سرگذشت شوپنهاور؛ فیلسوف بدبین
-
زنان تهرانی در حال شستن لباس در جوی آب کنار خیابان در دهه ۵۰
-
زنان تهرانی در حال شستن لباس در جوی آب کنار خیابان در دهه ۵۰