سیدجواد طباطبایی زیر ذره‌بین «گواه»؛ از ایرانشهر تا تاریخ‌نگاری و فلسفه تاریخ

سیدجواد طباطبایی زیر ذره‌بین «گواه»؛ از ایرانشهر تا تاریخ‌نگاری و فلسفه تاریخ

شماره هفتم مجله «گواه» با پرونده‌ای ویژه درباره سیدجواد طباطبایی، تاریخ‌نگاری، فلسفه تاریخ و مفاهیمی چون «ایرانشهر» و مشروطیت، به بازخوانی پروژه فکری یکی از مناقشه‌برانگیزترین متفکران معاصر ایران پرداخته است.

امیرمهدی نادری: شماره‌ هفتم مجله‌ «گواه» [به گواهی اسناد] (بهار ۱۴۰۵) پرونده‌ای ویژه به یکی از اثرگذارترین و مناقشه‌برانگیزترین متفکران معاصر ایران، سیدجواد طباطبایی، اختصاص داده است. این پرونده که در بخش «حرفه مورخ» با عنوان فرعی «تاریخ‌نگاری یک استاد فلسفه» تنظیم شده، از زوایای گوناگون به پروژه‌ فکری این اندیشمند می‌پردازد؛

طباطبایی از معدود متفکرانی بود که کوشید ایران را نه فقط به‌ عنوان یک جغرافیا یا خاطره تاریخی، بلکه به‌ مثابه «موضوع اندیشه» صورت‌بندی کند. او در آثار خود از زوال اندیشه سیاسی، سنت ایرانشهری، نسبت ایران با تجدد، نقش مشروطیت، مسئله حقوق و امکان تأسیس دولت مدرن سخن گفت و همین گستره، آثار او را به محل مناقشه‌ای دائمی در میان پژوهشگران تبدیل کرد.

پرونده گواه این مناقشه را در چند سطح دنبال می‌کند: نخست، تبیین نسبت تاریخ‌نگاری طباطبایی با فلسفه تاریخ؛ دوم، بازخوانی روش‌شناختی آثار او از منظر نوکانتی و ریکرتی؛ سوم، نقد مفهوم ایرانشهر و پرسش از این‌که آیا این مفهوم روایت تداوم است یا اسطوره وحدت؛ و چهارم، بررسی نسبت پروژه طباطبایی با بازسازی عقلانی تاریخ ایران و نقد پسامدرنیسم.

سیدجواد طباطبایی زیر ذره‌بین «گواه»؛ از ایرانشهر تا تاریخ‌نگاری و فلسفه تاریخ

نظریه‌پرداز فلسفه‌ تاریخ ایران؛ درباره تاریخ‌نگاری سیدجواد طباطبایی

در مقاله «نظریه‌پرداز فلسفه‌ تاریخ ایران؛ درباره تاریخ‌نگاری سیدجواد طباطبایی»، مهدی روزخوش کوشیده است تاریخ‌نگاری طباطبایی را نه به‌ عنوان روایتی صرفاً تاریخی، بلکه در پیوند با فلسفه تاریخ او توضیح دهد. نقطه عزیمت این مقاله آن است که طباطبایی، تاریخ ایران را مجموعه‌ای از رخدادها و سلسله‌ها نمی‌دید؛ بلکه آن را تاریخ صورت‌های گوناگون آگاهی ایرانیان از خود می‌دانست.

در این خوانش، تاریخ ایران از دل اندیشه فهمیده می‌شود. فلسفه، سیاست، دین، ادب، عرفان، حماسه، تاریخ‌نویسی و حقوق، همگی در آثار طباطبایی صورت‌هایی از «اندیشیدن ایرانی» هستند. از فارابی و ابن‌سینا تا فردوسی، از خواجه نظام‌الملک تا حافظ، و از مشروطه‌خواهان تا نظریه‌پردازان حقوق جدید، همه در منظومه‌ای قرار می‌گیرند که قرار است فراز و فرود آگاهی ایرانیان را نشان دهد.

«باور طباطبایی به پیوستگی میان تاریخ ایران و نظام‌های اندیشه‌ تکوین‌یافته در آن که در قالب عباراتی مانند تاریخ ایران‌زمین از بنیاد، تاریخ اندیشه‌ ایرانیان و به سخن دیگر تاریخ پیوستگی‌های عمل و نظر است، به این معنا که هیچ حادثه‌ای تاریخی وجود ندارد که با اندیشه گره نخورده و به‌ واسطه‌ اندیشه تعینی جدید پیدا نکرده باشد.»

روزخوش در این مقاله تأکید می‌کند که طباطبایی از تاریخ‌نگاری سنتی فاصله می‌گیرد و ایران را به «موضوع» پژوهش تبدیل می‌کند. در این چارچوب، مشروطیت نیز صرفاً یک رخداد سیاسی نیست، بلکه نقطه‌ای است که در آن فلسفه تاریخ ایران به فلسفه حقوق پیوند می‌خورد؛ یعنی جایی که مسئله دولت، ملت، قانون و آزادی به صورت جدید مطرح می‌شود.

روزخوش می‌نویسد: «تاریخ‌نگاری تازه‌ طباطبایی در ذیل فلسفه‌ تاریخ او معنی پیدا می‌کند. گستره‌ پژوهش‌ها و تأملات استاد فقید دکتر جواد طباطبایی به گونه‌ای است که رشته‌های گوناگون علوم انسانی، اعم از علم سیاست و اندیشه‌ سیاسی، فلسفه، جامعه‌شناسی، تاریخ، حقوق و حتی علوم اسلامی مثل فقه و الهیات… را دربر می‌گیرد. او در راهی ناشناخته، بسیار قدم گذاشت و با تألیفات خود علوم انسانی اجتماعی در ایران را به پیش و پس از خود تقسیم کرد و در گسست با پژوهش‌های پیش از خود، چنان‌که می‌گفت تلاش کرد تا ایران را موضوع مطالعه‌ خود قرار دهد و افق‌های جدیدی را کشف کند.»

نئو طباطبایی‌گری در خوانش ریکرتی؛ گفت‌وگو با جهانگیر معینی علمداری

دومین بخش مهم پرونده، گفت‌وگویی مفصل با جهانگیر معینی علمداری، استاد دانشگاه تهران، با عنوان «نئو طباطبایی‌گری در خوانش ریکرتی» است. این گفت‌وگو یکی از جذاب‌ترین بخش‌های پرونده است، زیرا به‌ جای تکرار داوری‌های رایج درباره طباطبایی، می‌کوشد از زاویه روش‌شناسی تاریخ به آثار او نزدیک شود.

معینی علمداری در این گفت‌وگو توضیح می‌دهد که طباطبایی در برابر تاریخ‌نگاری سنتی ایران ایستاد. از نظر او، طباطبایی تاریخ را صرفاً روایت وقایع نمی‌دانست، بلکه می‌خواست آن را در سطحی نظری و فلسفی بفهمد. با این حال، معینی علمداری پیشنهاد می‌کند که می‌توان طباطبایی را نه فقط با هگل، بلکه با سنت نوکانتی و به‌ویژه ریکرت نیز بازخوانی کرد؛ یعنی از منظری که تاریخ را دانشی معطوف به معنا، ارزش و انتخاب می‌داند.

اهمیت این گفت‌وگو در آن است که هم از ظرفیت‌های فکری طباطبایی دفاع می‌کند و هم محدودیت‌های خوانش صرفاً نظرورزانه و هگلی از تاریخ را یادآور می‌شود. معینی علمداری می‌گوید طباطبایی با تاریخ‌نگاری رایج فاصله داشت و همین فاصله، پروژه او را متمایز کرد. «دکتر جواد طباطبایی همواره مشخصاً برابر رویکرد سنتی تاریخ‌نگاری قرار گرفت، تا حدی آماج نقد و حمله همین جریان واقع شد. از این‌ رو می‌توان گفت مهم‌ترین ویژگی تاریخ‌نگاری او غیرسنتی بودنش است.»

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، معینی علمداری خاطره‌ای از کلاس‌های طباطبایی نقل می‌کند که برای فهم نسبت او با فلسفه تاریخ اهمیت دارد: «به یاد دارم که می‌گفت فلسفه‌ هر چیزی، علم آن است و بر این اساس تأکید می‌کرد که فلسفه‌ تاریخ نیز باید علم باشد؛ به‌ویژه اگر تاریخ را به‌ عنوان یک دیسیپلین دانشگاهی در نظر بگیریم.»

ایرانشهر؛ روایت تداوم یا اسطوره وحدت؟

در مقاله «ایرانشهر؛ روایت تداوم یا اسطوره وحدت؟ نقدی بر خوانش سیدجواد طباطبایی از تاریخ اندیشه سیاسی ایران»، ویان احمدی به سراغ یکی از محوری‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم دستگاه فکری طباطبایی می‌رود؛ ایرانشهر.

ایرانشهر در آثار طباطبایی، مفهومی کلیدی برای توضیح تداوم تاریخی ایران، سنت دولت، اندیشه سیاسی و امکان فهم دولت مدرن ایرانی است. اما همین مفهوم، به‌ دلیل گستردگی و کاربردهای متفاوت، محل پرسش و نقد نیز شده است. احمدی در این مقاله می‌پرسد که ایرانشهر دقیقاً چیست؛ یک مفهوم تاریخی؟ یک سنت سیاسی؟ یک چارچوب تحلیلی؟ یا روایتی کلان برای بازسازی هویت ایرانی؟

نویسنده مقاله نشان می‌دهد که طباطبایی با طرح ایرانشهر می‌خواست از سطح تاریخ‌نگاری ادبی و الهیاتی فراتر رود و تاریخ اندیشه سیاسی ایران را صورت‌بندی کند. با این حال، او معتقد است این مفهوم در آثار طباطبایی گاه میان توصیف تاریخی، داوری هنجاری و بازسازی فلسفی جابه‌جا می‌شود و همین جابه‌جایی، نقدپذیری آن را ضروری می‌کند. «سیدجواد طباطبایی بی‌تردید یکی از اثرگذارترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین متفکران اندیشه‌ سیاسی در ایران معاصر است. پروژه‌ فکری او که طی بیش از سه دهه در قالب مجموعه‌ای از آثار درباره‌ی تاریخ اندیشه‌ سیاسی در ایران و اروپا صورت‌بندی شد، کوششی نظام‌مند برای پاسخ دادن به این پرسش بنیادین است؛ چرا اندیشه‌ سیاسی در ایران دچار زوال شد و امکان تجدد در آن چگونه باید فهمیده شود؟»

در بخش پایانی مقاله، نقد احمدی صریح‌تر می‌شود و مفهوم ایرانشهر را از حیث دقت مفهومی و روش‌شناختی به پرسش می‌گیرد: «نقد مفهومی، تاریخی و روش‌شناختی نشان داد که ایرانشهر در پروژه‌ فکری سیدجواد طباطبایی بیش از آن‌که یک مفهوم تحلیلی دقیق و بازسازی‌شده در چارچوب تاریخ مفاهیم باشد، به یک روایت کلان هویت‌ساز تبدیل شده است.»

بازسازی عقلانی تاریخ ایران و خطر پسامدرنیسم

چهارمین بخش پرونده، مقاله «بازسازی عقلانی تاریخ ایران و خطر پسامدرنیسم؛ تأملی بر تاریخ‌نگاری سیدجواد طباطبایی» نوشته میثم قهرمان است. این مقاله به یکی دیگر از وجوه مهم اندیشه طباطبایی می‌پردازد؛ نسبت او با عقلانیت، نقد پسامدرنیسم و مرزبندی با برخی خوانش‌های رایج از فوکو و متفکران فرانسوی در ایران.

طباطبایی در بسیاری از نوشته‌ها و گفتارهای خود با جریان‌هایی که آن‌ها را پست‌مدرن یا ایدئولوژیک می‌دانست، برخورد انتقادی داشت. او معتقد بود رواج برخی خوانش‌های سطحی از فوکو، نیچه و دیگر متفکران غربی در ایران، به جای تقویت دانش و آزادی، به تضعیف عقلانیت و حقوق انجامیده است. قهرمان در این مقاله می‌کوشد نشان دهد که پروژه طباطبایی از یک سو نوعی «بازسازی عقلانی تاریخ ایران» است، اما از سوی دیگر همین بازسازی می‌تواند با خطر ساده‌سازی یا نادیده گرفتن تکثرهای فکری مواجه شود.

در این متن، نویسنده توضیح می‌دهد که طباطبایی در برابر نسبی‌گرایی افراطی و ضدیت با عقلانیت ایستاد؛ اما هم‌زمان باید پرسید آیا بازسازی عقلانی تاریخ ایران، همیشه از خطر تبدیل شدن به روایت کلان و بسته در امان می‌ماند یا نه. «یکی از خصلت‌های مهم نظریه‌های فلسفی و سیاسی دکتر طباطبایی، مانند ایرانشهری، انسجام درونی و حتی تاریخی آن‌ها، به بهانه‌ بازسازی عقلانی تاریخ ایران است. به تعبیری ایرانشهری ایران را در تاریخ خود نمی‌بیند. ایرانشهری به‌ گونه‌ای مصرانه عمل می‌کند، بدین معنا که از دید سرمدی، نه سرحدی، به ایران می‌نگرد.»

پرونده‌ای برای خواندن طباطبایی پس از طباطبایی

پرونده ویژه گواه درباره سیدجواد طباطبایی از این جهت اهمیت دارد که او را در یک قاب تک‌بعدی قرار نمی‌دهد. در این پرونده، طباطبایی هم نظریه‌پرداز فلسفه تاریخ ایران است، هم منتقد زوال اندیشه سیاسی، هم مدافع فهم حقوقی از مشروطیت، هم متفکری متأثر از هگل، هم موضوع خوانشی ریکرتی، و هم صاحب مفهومی مناقشه‌برانگیز به نام ایرانشهر.

این پرونده به خواننده نشان می‌دهد که بحث درباره طباطبایی هنوز پایان نیافته است. مسئله اصلی نه موافقت کامل با اوست و نه رد کامل آثارش؛ بلکه فهم پرسشی است که او پیش روی اندیشه ایرانی گذاشت؛ ایران چگونه باید فهمیده شود؟ آیا می‌توان تاریخ ایران را تاریخ اندیشیدن ایرانی دانست؟ آیا مشروطیت همچنان نقطه عزیمت فهم دولت و حقوق در ایران است؟ آیا ایرانشهر مفهومی تحلیلی است یا روایتی هویت‌ساز؟ و آیا بازسازی عقلانی تاریخ می‌تواند از خطر ایدئولوژیک شدن دور بماند؟

۲۵۹

کد مطلب 2276619

  • سیدجواد طباطبایی زیر ذره‌بین «گواه»؛ از ایرانشهر تا تاریخ‌نگاری و فلسفه تاریخ

    سیدجواد طباطبایی زیر ذره‌بین «گواه»؛ از ایرانشهر تا تاریخ‌نگاری و فلسفه تاریخ

  • گفت‌وگو با مادر آغاسی در شهریور ۱۳۵۰/ با استخاره خانواده‌ام را رها کردم تا پیش نعمت بروم

    گفت‌وگو با مادر آغاسی در شهریور ۱۳۵۰/ با استخاره خانواده‌ام را رها کردم تا پیش نعمت بروم

  • اردوی ناصرالدین‌شاه در ساحل فریدونکنار؛ ۱۳۵ سال قبل / عکس

    اردوی ناصرالدین‌شاه در ساحل فریدونکنار؛ ۱۳۵ سال قبل / عکس

  • کندی پیشنهاد مأموریت مشترک آمریکا و شوروی به ماه را مطرح کرد؛ ۲۹ شهریور ۱۳۴۲

    کندی پیشنهاد مأموریت مشترک آمریکا و شوروی به ماه را مطرح کرد؛ ۲۹ شهریور ۱۳۴۲

  • شعبان جعفری در حال اعطای کاپ به یک باستانی‌کار در دهه ۵۰ / عکس

    شعبان جعفری در حال اعطای کاپ به یک باستانی‌کار در دهه ۵۰ / عکس

  • اردوی ناصرالدین‌شاه در ساحل فریدونکنار؛ ۱۳۵ سال قبل / عکس

    اردوی ناصرالدین‌شاه در ساحل فریدونکنار؛ ۱۳۵ سال قبل / عکس

  • کارگران جنوبی در حال خالی کردن بار شترها در بندر لنگه؛ سال ۱۲۸۸

    کارگران جنوبی در حال خالی کردن بار شترها در بندر لنگه؛ سال ۱۲۸۸

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha